اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٩ - پديدههاى بىفايده و پديدههاى زيانبار
و همچنين اين همه بدبختى و ستم- و ناروائيهاى گوناگون كه- جهان پر از آنها است پيدا نمىشد- .(١) مرا آفريده جواب ندارد- زيرا بلا فاصله اين سؤال مطرح مىشود- كه چه كسى خدا را آفريد- .
جملهاى بدين سادگى- دروغ برهان عله العلل را برايم آشكار ساخت- و هنوز هم آن را دروغ مىدانم- اگر هر چيز بايد علتى داشته باشد- پس خداى را نيز علتى بايد- اگر چيزى بدون علت وجود تواند داشت- اين چيز مىتواند هم خدا باشد و هم جهان- پوچى اين برهان به همين جهت است - . [١]
فعلا نيازى به گفتگو در اطراف سخن پوچ راسل نمىبينيم- به موقع كه در اطراف خود برهان بحث مىشود- پوچى اين سخنان روشنتر خواهد شد (١)اين اشكال نيز متضمن دو اشكال است- اول اينكه اگر خدائى در عالم باشد- هر موجودى براى يك غرض حكيمانه بوجود مىآيد- و هيچ چيز لغو و بدون فايده وجود پيدا نمىكند- و حال آنكه ما مىبينيم پارهاى از پديدهها- در طبيعت رخ مىدهد كه هيچگونه فايده- و اثرى براى آنها مترتب نيست- مانند پستان مرد و زائده اعور- يعنى لوله آپانديس در منتهاى روده بزرگ در همه افراد- و انگشت ششم در افراد شش انگشتى- و دست و پاى زائد در بعضى نوزادان و غير اينها- .
پس معلوم مىشود پيدايش اين امور- معلول ناموس طبيعت غير شاعر است- و لا عن شعور بوجود آمده است- جهان بر خلاف ادعاى الهيون يك جريان غائى- و حكيمانه را طى نمىكند پس خدايى در كار نيست- .
فلاسفه معمولا اين اشكال را- در مباحث علت و معلول در بحث مخصوص- علت غائى ذكر مىكنند- و به نقض و ابرام در باره آن مىپردازند- .
دوم اينكه اگر خدائى حكيم و عليم- آنچنانكه الهيون ادعا مىكنند وجود داشته باشد- شرور و بديها در عالم وجود پيدا نمىكند- زيرا بديهى است كه عقل و حكمت- خير و نيكى را بر شر و بدى ترجيح مىدهد- و چون مىبينيم در جهان انواع حوادث نامطلوب- از قبيل زلزلهها و طوفانها ستمها- و
[١] چرا مسيحى نيستم صفحه ٨و٩.