اصول فلسفه و روش رئاليسم
(١)
مقاله چهاردهم خداى جهان و جهان
١ ص
(٢)
چرا بشر در جستجوى خدا است
٣ ص
(٣)
آيا تحقيق در باره خدا در امكان بشر است
٦ ص
(٤)
فايده بحث و تحقيق در باره خدا
٨ ص
(٥)
ظرفيت انديشه بشر از نظر تحقيق در باره خدا
١٠ ص
(٦)
آيا فرشيه خدا يك فرضيه كهنه و منسوخ است
١٣ ص
(٧)
مناط احتياج اشياء به علت
١٧ ص
(٨)
پديدههاى بىفايده و پديدههاى زيانبار
١٨ ص
(٩)
ارزش روش استدلالى و قياسى
٢٠ ص
(١٠)
عدم درك صحيح مفهوم خدا
٢٣ ص
(١١)
هيچ پديده خالى از فايده نيست
٢٥ ص
(١٢)
بحث شرور و بديها
٢٦ ص
(١٣)
جهان آفرينش آفريدگارى دارد
٣٣ ص
(١٤)
راه دل يا راه فطرت
٣٤ ص
(١٥)
راه حس و علم يا راه طبيعت
٣٩ ص
(١٦)
1-تشكيلات و نظامات
٣٩ ص
(١٧)
2-هدايت و راهيابى
٤٨ ص
(١٨)
3-حدوث و پيدايش عالم
٥٤ ص
(١٩)
راه عقل يا راه استدلال و فلسفه
٥٥ ص
(٢٠)
براهين فلسفى در شكلها مختلف
٥٩ ص
(٢١)
جهان آفرينش آفريدگارى دارد
٦٤ ص
(٢٢)
طرح صحيح مسأله خدا
٦٥ ص
(٢٣)
نسبت هستى اشياء با هستى خداوند
٦٨ ص
(٢٤)
تمثيل-
٦٨ ص
(٢٥)
تطبيق و توضيح-
٧٥ ص
(٢٦)
بيان اول- برهان صديقين
٧٧ ص
(٢٧)
بيان دويم- برهان حدوث
٨٩ ص
(٢٨)
تنبيه و تذكر-
٩٦ ص
(٢٩)
ما خدا را چگونه تصور مىكنيم
٩٩ ص
(٣٠)
خدا يكى است
١٠٨ ص
(٣١)
اشكال-
١٢١ ص
(٣٢)
صفات خدا
١٢٦ ص
(٣٣)
خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
١٢٦ ص
(٣٤)
اشكال-
١٤٢ ص
(٣٥)
اشاره-
١٤٤ ص
(٣٦)
آفرينش جهان
١٤٥ ص
(٣٧)
اشكال-
١٥٣ ص
(٣٨)
كثرت و ترتيب قياسى اجزاى جهان
١٥٤ ص
(٣٩)
عوالم كلى هستى
١٥٤ ص
(٤٠)
قضا و قدر
١٦٠ ص
(٤١)
معنى قضا و قدر
١٦٢ ص
(٤٢)
آيا قضا و قدر قابل تغيير است
١٦٧ ص
(٤٣)
خير و شر و سعادت و شقاوت
١٧١ ص
(٤٤)
اشكال- اول
١٧١ ص
(٤٥)
اشكال- دوم
١٧٣ ص
(٤٦)
پايان جهان
١٧٤ ص
(٤٧)
مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت پيوسته است
١٧٦ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص

اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٨ - آيا قضا و قدر قابل تغيير است

دارد محال است قرار گيرد- .

و از نظر دوم نسبت امكان جهان- از يك سلسله موجوداتى كه- امكان هر گونه تغيير و تبدل در آنها هست- تاليف شده است- .

و اگر درست تامل شود- از اين نظر موجودات جهان- از علل يك نوع خاص- از وجود در آنها نيست مانند مجردات علوى- برخى ديگر امكان بيش از يك نوع خاص- از وجود در آنها هست و آنها ماديات مى‌باشند- ماده طبيعى استعداد دارد كه- با علل و عوامل مختلف مواجه شود- و قهرا تحت تاثير هر كدام از آنها- يك حالت و كيفيت و اثرى پيدا مى‌كند- مخالف با حالت و كيفيت و اثرى كه- از آن ديگرى مى‌توانست پيدا كند- براى يك ماده طبيعى هزارها اگر وجود دارد...- در مجردات كه بيش از يك نحو وجود نمى‌توانند- داشته باشند و تحت تاثير عوامل مختلف قرار نمى‌گيرند- قضا و قدر حتمى است و غير قابل تبديل است- زيرا با بيش از يك سلسله از علل سر و كار ندارند- و سر نوشت معلول بدست علت است- و چون امكان جانشين شدن سلسله‌اى- از علل بجاى اين سلسله نيست- پس سر نوشت آنها حتمى است اما در غير مجردات كه- امكان هزاران نقش و رنگ را دارند- و تحت قانون حركت مى‌باشند- و همواره بر سر دو راهيها و چهار راهيها مى‌باشند- قضا و قدرهاى غير حتمى وجود دارد- يعنى يكنوع قضا و قدر سر نوشت نها را معين نمى‌كند- سرنوشتهاى مختلف در انتظار آنها است- و چون هر سلسله از علل را در نظر بگيريم- امكان جانشين شدن يك سلسله ديگر در كار هست- پس سر نوشت آنها غير حتمى است- بهر اندازه كه اگر در باره آنها صحيح است- قضا و قدرها هست و امكان تغيير و تبديل وجود دارد - .

اگر از نظر آنچه در جهان هستى واقع شده- و مى‌شود نگاه كنيم يكنوع قضا و قدر بيشتر وجود ندارد- يعنى اشياء آن طور كه هستند و با استناد به علل- و اسباب تامه‌اى كه به آنها استناد دارند- قضا و قدرشان حتمى است- ولى در عين حال نوعى ضرورت مشروط و قدر مشروط هم- در باره موجودات مادى واقعا صادق است كه- اگر چنين مى‌شد امكان چنان شدن در كار بود- .

اين مطلب را مى‌توانيم بصورت ديگر بيان كنيم- و آن اينكه بگوئيم