اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٩ - آيا قضا و قدر قابل تغيير است
وجودات خود اندازه وجود مىگيرند- مانند يك كالاى صنعتى كه از قالب و ماشين- و ابزارهاى ديگر و مواد اوليه خود- چگونگى وجود از مقدار و شكل و رنگ- و خوبى و بدى جنس و مهيت كسب كرده و اندازه مىگيرد- .
قضا حتمى و لا يتغير است- و اما قدر غير حتمى و قابل تغيير است- توضيح مطلب اينكه نسبت وجود اشياء- به علل تامه خود ضرورى و قطعى است- ولى نسبت وجود آنها بذات آنها- و بعلل ناقصه آنها غير ضرورى يعنى ممكن است- نسبت وجود اشياء به علل موجدهشان فعليت و كمال است- و نسبت وجود آنها به علل و شرائط اعدادى و قابلى- نقصان و محدوديت است- بعبارت ديگر اشياء هر كمالى را كه دارند- از ناحيه علل مفيضه و موجده خود دارند- و هر نقصان و حد و اندازهاى كه دارند- از ناحيه شرائط قابلى است- پس قدر و اندازه از شرائط قابلى پديد مىآيد- و از طرفى قبلا گفتيم كه شرائط قابلى و مادى- بعضى جانشين بعضى ديگر مىگردند- پس آنچه تغيير مىپذيرد قدر اشياء است- نه قضاء آنها كه حتمى و لا يتخلف است- .
در روايت آمده است كه:
على ع در سايه ديوار كجى نشسته بود- و چون آنرا مشرف به خرابى ديد- از آنجا حركت كرد و در زير سايه ديگرى نشست- شخصى بان حضرت عرض كرد- تفر من قضاء الله آيا از قضاء الهى فرار مىكنى- فرمود افر من قضاء الله الى قدر الله- يعنى از قضاء الهى به قدر الهى فرار مىكنم - [١]اين روايت به همين مطلب دلالت مىكند- .
اما مساله انتساب يا عدم انتساب شرور- به ذات بارى تعالى در گذشته- در بارهاش در سه فصل بحث كردهايم- يكى اينكه شر امر عدمى است- ديگر اينكه اين اعدام كه شرور ناميده مىشوند- از لوازم ضرورى و لا ينفك جهان طبيعتاند- سوم فوائد و آثار شرور- آنچه در اينجا بحث شده در دو جهت است- يكى عدمى بودن شرور و اينكه چون عدمى مىباشند- و به جنبههاى قدرى اشياء مربوط مىشوند- پس منتسب بذات بارى تعالى نمىباشند- ديگر اينكه عالم طبيعت از اين اعدام- و شرور منفك نيست- و ما در گذشته در باره هر دو جهت بحث كردهايم
[١] توحيد صدوق چاپ سنگى صفحه ٣٣٧.