اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٣ - معنى قضا و قدر
همچنين در ضرورت وجود خود- مستند بواجب الوجود مىباشد- ولى مجموع جهان هستى كه يك واحد است- و از اينجا معلوم مىشود كه- موجودات جهان هستى را با يكى از دو راه- مىتوانيم نسبت بواجب الوجود دهيم- .
خلق الزام و ايجاب اعلام- ولى بنظر مىرسد كه اين مطلب صحيح نيست- همه مواردى كه ادعا شده است كه- به معنى خلق يا اعلام استعمال شده است- همان مفهوم فيصله دادن و قطعى كردن را مىدهد- ادعاى اينكه اين كلمه مفهوم خلق يا اعلام دارد- از باب اشتباه مفهوم با مصداق است- و يا نوعى تاويل و توجيه كلامى است- متكلمين معمولا هنگامى كه- با تعبيرى در قرآن مواجه مىشوند كه- با اصول مسلم خودشان جور نمىآيد- دست به توجيه و تاويل مىزنند- لزومى ندارد در اين باره زياد بحث كنيم- .
بنا بر اين معنى قضاء الهى در باره حوادث جهان- اينست كه اين حوادث- از ناحيه ذات حق قطعيت و حتميت يافتهاند- حكم قطعى حق در باره آنها چنين و يا چنان است- و معنى تقدير الهى اينست كه- اشياء اندازه خود را از آن ناحيه كسب كردهاند- و چون خداوند فاعل بالعلم و بالمشيه و بالاراده است- باز گشت قضا و قدر به علم و به اراده و مشيت الهيه است- .
صاحب مواقف كه از مشاهير متكلمين است- در باره معنى و مفهوم قضا و قدر مىگويد- قضاء الهى از نظر اشاعره عبارت است- از اراده ازلى حق كه بوجود اشياء- در ظرف خود تعلق گرفته است- و قدر الهى عبارت است از ايجاد اشياء به وجه خاص- و اندازه معين از نظر ذات و صفات - .
از نظر اشاعره قضا و قدر الهى عام است- يعنى شامل همه چيز مىشود هيچ چيزى نيست كه- از حيطه قضا و قدر الهى خارج باشد- ولى از نظر معتزله بعضى چيزها- و مخصوصا افعال اختيارى انسانها- از حيطه قضا و قدر الهى خارج است- معتزله عقيده اشاعره را بر عموميت قضا و قدر الهى- مستلزم جبر و مخالف عدل الهى مىدانند- و اشاعره عقيده معتزله را- بر عموميت قضا و قدر شرك مىدانند- .