اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٨ - عوالم كلى هستى
بىامكان مىباشد- و همچنين وجود مثالى كه- كمالات در اشخاص وى پخش است- پستتر از وجود عقلى است كه- همه كمالات در وى اجتماع دارند- و ازين روى وجود صورت خيالى را- نمىتوان معلول تاثير مادى دانست- بلكه وجود وى چنانكه در مقاله ٩ گذشت- معلول موجودى مثالى هم سنخ خودش مىباشد- و همچنين در صورت عقلى- .
ارباب انواع و يا مثل افلاطونى- در شكل اسلامى و اشراقى آن در همين زمينه است- .
حقيقت اينست كه در زمينه عوالم متوسط- ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت- ميدان براى فلسفه چندان باز نيست- مخصوصا براى فلسفه مشاء بحث در اين عوالم را- فلاسفه اشراق بهتر از فلاسفه مشاء- و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام دادهاند- .
و باز حقيقت اينست كه در اين زمينه- بايد ميدان را منحصرا در اختيار مكاشفه- و اشراق و وحى و الهام گذاشت- .
از نظر وحى اسلامى قدر مسلم اينست كه- موجوداتى به نام ملائكه و فرشتهگان وجود دارند كه- آنها اقرب به ذات پروردگارند- از موجودات عالم طبيعت- و قاهر و مسيطر بر عالم طبيعتاند- البته سخن در اين نيست كه- ذات واجب الوجود به آنها- از سائر موجودات اقرب است- زيرا او به همه چيز احاطه ذاتى و قيومى دارد- وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ سخن در قرب- و بعد سائر موجودات به ذات حق است- .
از نظر اسلامى ايمان به وجود ملائكه واجب و لازم است- ملائكه هم واسطه وحيند و هم واسطه علم- و هم واسطه رزق و هم واسطه خلق- و هم واسطه احياء و هم واسطه اماته- .
از نظر حكماء اشراق و هم از نظر عرفا كه- مورد تاييد نصوص اسلامى نيز هست- عالم ديگرى غير از عالم عقول مجرده كه- متوسط ميان عالم عقول و عالم طبيعت است- وجود دارد كه عالم مثال مقدارى است- اين عالم اصطلاحا عالم ملكوت ناميده مىشود- اين عالم متوسط است- ميان عالم عقول مجرده و عالم طبيعت- .
اين عالم از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است- اما از ابعاد مجرد نيست- اين عالم جسمانى هست ولى مادى نيست- .