اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٥ - عوالم كلى هستى
اين ادراكات در عين اينكه مجرد از ماده هستند- دو سنخ مختلفند- زيرا ادراكات خيالى كثرت اشخاص مىپذيرد- مانند صورت خيالى زيد عمرو فريدون جمشيد- ولى ادراك عقلى كثرت اشخاص نمىپذيرد- مانند مفهوم كلى انسان زيرا هر فرد از افراد انسان را نزديك آورده- با وى بسنجيم همان خودش خواهد بود و خودش يكى است- .
مىشود كه- از نظر مراتب كلى وجود- درجه خاصى را اشغال كرده است به طورى كه- محيط و مسلط تمام ما دون خود و محاط ما فوق خود است- طبق اين اصطلاح تمام اجسام و جسمانيات- با اينكه اجناس و انواع متعددى هستند- يك عالم بشمار مىروند- زيرا هيچ نوع از اين انواع- و هيچ جنس از اين اجناس- احاطه وجودى بر انواع و اجناس ديگر ندارد- و لهذا از نظر فلسفه تمام موجودات طبيعت- در عرض يكديگر بشمار مىروند نه در طول يكديگر- .
البته نوعى طوليت در كار هست- همان طوليتى كه ميان جماد و نبات- و حيوان و انسان است- ولى چون اين طوليت باصطلاح در قوس صعود است- نه در قوس نزول- و بعلاوه لازمه اين طوليت احاطه وجودى نيست- از بحث ما خارج است- .
اكنون مىگوييم آنچه براى ما- بالحس و العيان ثابت است عالم طبيعت است- حكماء در اصطلاحات خود آنگاه كه- اين عالم را در مقابل ساير عوالم هستى- نام مىبرند كلمه ناسوت را بكار مىبرند- .
عالم ديگر كه بحكم دليل و برهان- بر ما ثابت است عالم الوهيت است- يعنى ذات مقدس واجب الوجود كه- مستجمع جميع صفات كماليه است- البته در آن مرتبه از وجود- آنچه هست يك وجود اطلاقى است و بس- ذات پروردگار به تنهائى خود عالمى است- و عظيمترين عوالم است زيرا ذات حق محيط است- بر همه عوالم ما دون و ذرهاى از وجود- از احاطه قيومى او خارج نمىباشد- و بقول بوعلى در الهيات شفا - العالم الربوبى عظيم جدا - اين عالم اصطلاحا عالم لاهوت ناميده مىشود- آنچه براى ما قطعى و ثابت است همين دو عالم است- ولى در اينجا از نظر فلسفه دو پرسش باقى است- ١-آيا ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت- عوالم ديگرى وجود دارد يا وجود ندارد- يعنى آيا آن عالمى كه بلا واسطه- بر عالم طبيعت احاطه دارد