اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٨ - آفرينش جهان
خواهد بود- و ما تنها متوجه يك حركت نسبه عمومى مىباشيم- و آن حركت شبانه روزى است و الفاظ زمانى ما از قبيل- گذشته آينده اكنون هميشه گاهى و نظاير آنها- ممثل حالاتى هستند كه ما با وضع حاضر- از زمان عمومى خودمان ديده يا انديشيدهايم- .
٤-در ميان اجزاء عالم موجوداتى مجرد- و خارج از حكم ماده و ٣-قضا و قدر و نحوه استناد شرور و بديها به قضاء الهى- .
البته برخى مسائل ديگر هم هست كه شايسته است- در بحث فعل بارى مورد توجه قرار گيرد- از قبيل مباحث مربوط به وحى و كلام و كتاب- .
ولى حكماء الهى به مناسبت خاصى كه- بيشتر ريشه كلامى دارد آن مباحث را- در ضمن مباحث صفات متعرض شدهاند- .
اما مسئله حدوث و قدم عالم- يكى از مسائلى كه از قديم الايام- مورد اختلاف فلاسفه و متكلمين بوده است- حدوث و يا قدم زمانى عالم است- معمولا از طرف متكلمين بر حدوث زمانى- و از طرف فلاسفه بر قدم زمانى استدلال مىشود- متكلمين مدعى هستند كه قديم منحصر است بذات واجب- غير ذات واجب هر چه هست حادث زمانى است- بلكه مدعى هستند كه قدم مساوى وجوب است- و حدوث مساوى امكان- يعنى يك موجود بدان جهت نيازمند بعلت- و فاعل است كه حادث است- و اگر حادث نباشد بىنياز از علت است- يعنى واجب الوجود است- .
متكلمين علاوه بر اين ادعاى اجماع و اتفاق مىكنند- از همه اديان و مذاهب بر حدوث زمانى عالم- و مدعى هستند كه عقيده به قدم زمانى عالم- بر خلاف متفق عليه همه اديان است- .
از طرف ديگر طرفداران فلاسفه مدعى هستند كه- حدوث زمانى عالم بمعنى اينكه- رشته زمان كه از گذشته به آينده كشيده شده است- از نظر گذشته محدود و متناهى باشد- و نقطه شروع داشته باشد و ما قبل آن نقطه- عدم محض باشد نامعقول است- زيرا مستلزم انفكاك معلول از علت تامه است- لازمه قدم ذات بارى قدم عالم است كه فعل بارى است- البته از نظر فلاسفه اصول و كليات عالم قديم است- و افراد و جزئيات حادثند- .
فلاسفه مدعى هستند كه آنچه منحصر است- به ذات واجب الوجود قدم ذاتى است نه قدم زمانى- و اجماع اهل اديان جز بر حدوث ذاتى عالم نيست-