اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٣ - خدا يكى است
............ .
و متحصل از فلان ماده باشد- و ديگرى انسان آن زمانى و آن مكانى- و متحصل از ماده ديگر و در شرائط ديگر- .
آنچه در برهان اول راجع به عدم امكان- وجود دو عالم جسمانى غير متناهى گفتيم- بعنوان تنظير در ما نحن فيه مىتوانيم بگوئيم- همانطور كه وجود دو عالم جسمانى غير متناهى كه- از نظر ابعاد غير متناهى باشد تصور ندارد- زيرا با نبودن حد و مرزى براى عالم جسمانى- هر چه را به عنوان عالم ديگر فرض كنيم- عين همين عالم خواهد بود- نه عالمى ديگر غير اين عالم- يعنى غير متناهى بودن جهان جسمانى سبب مىشود كه- ثانى براى آن غير قابل تصور باشد- همچنين اگر وجودى را مطلق و غير متناهى تشخيص داديم- ديگر فرض وجود مطلق ديگر امكان ندارد- بلكه فرض وجودى ديگر كه جدا از او و در عرض او باشد- و بتوان آنرا دوم اين وجود فرض كرد امكان ندارد- آنچه ما آنرا غير او فرض كنيم- ظهور و تجلى و شان و اسم خود او است- نه ثانى و دوم براى او- اگر گفته شده است ليس فى الدار غيره ديار- منظور نفى حقيقتى است غير از ذات او- و صفات و شؤون و اسماء و ظهورات- و جلوات او كه به نحوى خود او است- هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ - .
بهر حال مقصود اينست كه همانطور كه- با فرض لا يتناهى بودن عالم جسمانى- امكان كثرت و تعدد منتفى است- با فرض وجود مطلق غير متناهى نيز- امكان وجود مطلق ديگر منتفى است- با اين تفاوت كه در مورد دو عالم جسمانى- وجود عالمى متناهى در كنار عالم غير متناهى نيز- تصور ندارد ولى در مورد وجود غير متناهى- فرض وجود متناهى در مرتبه متاخر از وجود- غير متناهى قابل تصور است- هر چند آن وجود متناهى ثانى و دوم آن- محسوب نمىشود بلكه شانى از شؤون خود او است- .
پس اين برهان مبتنى بر دو مقدمه است- الف واجب الوجود وجود غير متناهى است- بعبارت ديگر وجوب وجود مساوى است با لا تناهى وجود- و به تعبير كاملتر حقيقت وجود مساوى است- با لا حدى و وجوب و صرافت و محوضت- .
ب در وجود صرف و واقعيت محض و لا يتناهى- تعدد و تكثر متصور نيست- .
البته اين نكته بايد گفته شود كه آن چيزى كه- در اين برهان حد وسط قرار مىگيرد- گاهى صرافت و محوضت است- و گاهى عدم تناهى و لا حدى