اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٠ - خدا يكى است
............ .
اين سئوالات هيچكدام در ابتداء مطرح نيست- تدريجا و بترتيب و نظم خاص طرح مىشود- درست مانند مسائل رياضى بايد مرحله به مرحله طى شود- و مراحل ابتدائى پايه و مقدمه مراحل بعدى قرار گيرد- .
در بحث گذشته اثبات شد كه موجود بر دو قسم است- موجود واجب و موجود ممكن- .
در آن بحث نظر كسانى كه موجود بودن را- با حادث بودن و معلول بودن مساوى فرض مىكنند رد شد- معلوم شد در ميان هستىها- هستى يا هستيهائى الزاما هست كه- قائم بالذات است و بخود موجود است- و هيچگونه محدوديت زمانى يا غير زمانى ندارد- .
اكنون مىخواهيم وحدت واجب الوجود را اثبات كنيم- يعنى در سراسر هستى آنكه بخود موجود است- و مستقل و قائم بالذات است يكى است نه بيشتر- .
ما در اينجا پنج برهان ذكر مىكنيم- دو برهان از اين پنج برهان از براهينى است كه- فلاسفه معمولا در كتب فلسفه متعرض آنها مىشوند- و در متن مقاله نيز تنها همين دو برهان ذكر شده است- سه برهان ديگر براهينى است كه- در كتب فلسفه نيامده است تنها در آثار مقدس- دينى اسلامى يعنى در قرآن و حديث آمده است- اما به ترتيب همه آنها را ذكر مىكنيم- برهان اول وحدت عالم دليل بر وحدت مبدا عالم است- اين برهان چهار مقدمه دارد- الف وحدت عالم يك وحدت واقعى و طبيعى است- ب عالمى جز اين عالم نيست- ج معلول واحد جز از علت واحد صادر نمىشود- د واجب الوجود بالذات- واجب من جميع الجهات و الحيثيات است- .
در باره مقدمه اول قبلا بحث شد- ولى مجددا با بيان ديگرى توضيح مىدهيم- راجع به ارتباط اجزاء عالم سه گونه مىتوان نظر داد- .
يكى اينكه هيچگونه ارتباطى ميان اجزاء جهان نيست- جهان عبارت است از يك سلسله اجزاء- و ذرات پراكنده و غير مرتبط- مانند انبارى كه از اشياء متفرقهاى انباشته شده است- وجود هيچ جزء با جزء ديگر مربوط نيست- بعبارت ديگر در جهان آنچه ارتباط هست- ميان پارهاى حوادث است كه- برخى علت بعضى ديگر هستند- و زمانا متعاقب يكديگرند- ولى اجزاء