إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٢٢ - و منها ما رواه جماعة من أعلام القوم مرسلا
فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ سيد عالم ايشان را طلبيدند و آيات بر ايشان خواندند مگر آنها اقرار نكرده بر اعتقاد خويش مصر بودند، حضرت فرمود چون باور نمىكنيد بيائيد تا با يكديگر مباهله كنيم يعنى دعا كنيم در شأن يكديگر و گوئيم لعنت خدا بر دروغگويان باد. گفتند ما را مهلت ده در اين باب تا برويم و فردا بيائيم، و در خلوت با عاقب گفتند: رأى تو در اين باب چيست؟ عاقب گفت كه بخدا سوگند كه شما ميدانيد كه محمد پيغمبر مرسل است و در باب عيسى دليل ظاهر آورده مباهله با وى نكنيد ورنه هلاك خواهيد شد چون خواهيد كه بر دين خود ثابت باشيد با وى مصالحت كنيد و جزيه قبول نمائيد چنانچه روز ديگر صباح به در رسول «ص» آمده و حضرت «ص» خود از حجره بيرون آمده حسين بن على در زير بغل و دست حسن را گرفته و فاطمه زهرا رضي اللّه عنها در عقب آن حضرت و على مرتضى در عقب فاطمة و با ايشان فرمود چون من دعا كنم شما آمين گوئيد.
سبحان اللّه اين چه وضع و چه حالت است و چه شاهد و چه مشهود. گروه نصاراى نجران چون اين پنج تن پاك را ديدند و حديث دعا و آمين شنيدند بترسيدند. ابو الحارث كه در ايشان دانشمند بود گفت: اى قوم بدرستيكه من روى چندى بينم اگر بخواهند از خدا كه زائل گرداند كوه را از جاى خود زائل ميگرداند بخواهش ايشان زنهار مباهله نكنيد كه هلاك شويد هيچ كس روى زمين نماند. پس گفتند: ما تو را مباهله نمىكنيم.
فرمود: پس مسلمان شويد. گفتند اين كار از ما نمىآيد و اني مسئول و انكم مسئولون فما أنتم قائلون فرمود: پس محاربه را آماده شويد. گفتند: ما را طاقت محاربه با تو نيست و ليكن مصالحت ميكنيم با تو بر آنكه هر سال دو هزار حله