حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٩٧ - نشانهشناسی احادیث تقطیعشده در کتابهای روایی

دوره سوم حدیث، قرن‌های ششم تا نهم به علت رکود حاکم در نشر و نگارش حدیث، تقطیع اندک واژگانی در میان منابع آن دیده می‌شود؛ اما قرن دهم و یازدهم با شروع شکل‌گیری شرح‌نویسی و خروج از رکود نشر حدیث، تقطیعات بیشتری به وجود آمده است. در این دوره دوازده منبع حدیثی از واژگان تقطیع استفاده کردند. آمار تقطیع در این زمان بیشتر از دوره‌های قبل بوده و روند تقطیع حدیث ـ براساس بررسی نموداری که در پایان مقاله آمده است ـ سیری صعودی دارد.

د) دوره نهایی (قرن دوازدهم تا معاصر)

قرن دوازدهم، نشر حدیث جان تازه‌ای می‌گیرد، جوامع حدیثی چون بحارالأنوار، وسایل الشیعه و تفاسیر روایی مانند نورالثقلین، البرهان و کنز الدقائق از نگاشته‌های حدیثی این برهه‌ی تاریخی است. در این دوره جوامعِ حدیثی، تقطیع بیشتری نسبت به تفاسیر روایی دارند؛ بحارالأنوار با تعداد ١٤٥١ تقطیع، سبب بالا رفتن آمار تقطیع در این عصر شده است.[٣٠٧]

تفاسیر روایی، حجم زیادی از روایات را در خود جای داده‌اند؛ زیرا مفسران لزومی بر نقل کامل روایت احساس نمی‌کردند و همین امر سبب تقطیعات فراوانی در تفاسیر روایی شده است. از میان منابع تفسیری، کتاب نورالثقلین با ٩٢٧ تقطیع، بیشترین آمار انقطاعِ حدیث را به خود اختصاص داده است.

بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار؟عهم؟ به‌عنوان یکی از جوامع بزرگ حدیثی شیعه، دارای تقطیعات فراوان است. علامه مجلسی با عباراتی نظیر «الحدیث مختصر» و «الحدیث طویل اخذنا منه موضع الحاجة» و «الخبر» مخاطب را به تقطیع حدیث آگاه کرده است.

روایت تقطیع شده «حریز» از «زراره» در کتاب بحارالانوار، یکی از موارد فراوان تقطیع در این جامع حدیثی است:

قُلْتُ لَهُ الرَّجُلُ ینَامُ وَ إِنْ حُرِّكَ إِلَی جَنْبِهِ شَی‌ءٌ لَمْ یعْلَمْ بِهِ قَالَ لَا حَتَّی یسْتَیقِنَ أَنَّهُ قَدْ نَامَ فَإِنَّهُ عَلَی یقِینٍ مِنْ وُضُوئِهِ وَ لَا ینْقُضُ الْیقِینَ بِالشَّكِّ وَ لَكِنْ ینْقُضُهُ بِیقِینٍ آخَرَ وَ الْحَدِیثُ مُخْتَصَرٌ؛[٣٠٨] زراره می‌گوید به امام عرض کردم: مرد می‌خوابد در حالی‌که اگر چیزی کنار او حرکت کند متوجه


[٣٠٧]. گفتنی است که این آمار را نگارنده با استفاده از نرم‌افزارهای جامع االاحادیث ٣.٦ و مکتبة اهل‌البیت؟عهم؟ به روش بررسی دقیق واژگانی در تمامی منابع هر دوره، به‌دست آورده است.

[٣٠٨]. بحارالانوار، ج ٢، ص ٧٤.