ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٧
همچون شير و شكر ممزوج ساخته، و غنچه نوگل اين بوستان را بدين عقد، پيوند زده است كه جدا كردن و سوا نمودن آن دو از يكديگر مشكل بلكه ممتنع است.
اينجاست كه از طرفى با يك گفتار و يك سياق با تازيانه: وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ هُوَ سَرِيعُ الْحِسابِ[١]، اين كاروان را در مىنورداند؛ و از طرف ديگر با ترانه: وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ[٢]، بدين نغمه مترنّم ميگردد.
بارى چون در سال گذشته مطالبى را در لزوم تشكيل حكومت إسلام با برادران طلّاب و أخِلّا إيمانىِ ساكن بلده مشهد مقدّس على شاهدها آلاف التَّحيّة و السّلام داشتيم، و به نام «وظيفه فرد مسلمان در إحياى حكومت إسلام» تحرير و به طبع رسيد، اينك مناسب ديد تا بحثى را در پيرامون ولايت فقيه در حكومت إسلامبطور مشروح شروع كند، تا حدود ولايت و مشخّصات و آثار و مسائل آن معيّن گردد؛ و بالنّتيجه قدرى بهتر و مشروحتر پرده از رخ آن برگيرد؛ و مقّدمات و مُعِدّات و شرائط و موانع آن توضيح داده شود، تا حقيقت ولايت إمام و فقيه عادل جامع الشَّرائط و مُفاد و محتوى و حدود و ثغور آن مشخّص گردد.
در اينصورت بتمام معنى الكلمه ولايت فقيه از نظر إسلام و مدارك فقهى توضيح داده شده است.
لهذا بحثى را نه چندان مختصر كه فقط به رؤوس مطالب اكتفا گردد، و نه
[١] - قسمتى از آيه ٤١، از سوره ١٣: الرّعد« و خداوند است كه حكم ميكند؛ و كسى را توان تعقيب و پى گيرى در حكم او نيست، و اوست كه به سرعت به حساب ميرسد.»
[٢] - ذيل آيه ٢٤٧، از سوره: البقرة« و خداوند است كه قدرت و حكومتش را بهر كس كه بخواهد ميدهد؛ و اوست كه واسع است( در زمينههاى إعطاى قدرت، در تنگنا قرار نمىگيرد، و در موقعيّت و وضعيّت گستردهاى عمل ميكند) و داناست.»