ولايت فقيه در حكومت اسلام - حسينى طهرانى، سيد محمد حسين - الصفحة ٢٢
امور و قدرت بر آنها و بجا آوردن آنها را دارد، و تا هنگامى كه اين معانى سه گانه (تدبيرو قدرتو فعل) با يكديگر مجتمع نشوند إطلاق لفظ والى در آنجا آزاد و رها نيست.
و در «لسان العرب» آنچه را كه ما از «نهايه» و «تاج العروس» نقل كرديم بعينه آورده است، و لذا از تكرار آن خوددارى مىنمائيم.
راغب اصفهانىّ در «مفردات» گويد: الْوَلآءُ و التَّوَالِى أنْ يَحْصُلَ شَيْئَانِ فَصَاعِدًا حُصُولًا لَيْسَ بَيْنَهُمَا مَا لَيْسَ مِنْهُمَا. «وَلَاءو توَالىبمعنى آن است كه: دو چيز يا بيشتر طورى با همديگر قرار گيرند كه چيزى غير از خود آنها در ميانشان وجود نداشته باشد.» و بدين مناسبت وَلَاء و توَالِى را براى قُرب مكانى و قرب نَسَبى، و قرب دينى، و قرب صداقت و دوستى و قرب نصرت و يارى، و قرب اعتقادى استعاره مىآورند.
و وِلايتبا كسره به معنىِ نُصرت، و وَلايتبا فتحه به معنى متولّى شدن در امور است؛ و گفته شده: وِلايتو وَلايتهمانند دِلالتو دَلالتهستند، و حقيقت آن متولّى شدن بر أمر است. و هر يك از وَلّىو مَوْلَى، در اين معنى استعمال مىشوند، و بنابراين در معنى فاعلى مُوالِىو در معنى مفعولى مُوَالَىگفته مىشود. وَلىّبر وزن قَتِيلهم به معنى اسم فاعل «قاتل» و هم به معنى اسم مفعول «مَقتول» مىآيد.
به مؤمن وَلِىُّ اللَهگفته مىشود؛ و ليكن مَوْلَى اللَهوارد نشده است. و گاه گفته مىشود: اللَهُ تَعَالَى وَلِىُّ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَوْلَاهُمْ. «خداوند متعال، ولىّ مؤمنان و مولاى ايشان است».
اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؛ نِعْمَ الْمَوْلى*؛ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ
أمّا از نوع أوّل كه به معنى فاعل باشد اين آيات است: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا[١] «خداوند ولىّ كسانى است كه إيمان آوردند.» إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ[٢] «بدرستى
[١] - صدر آيه ٢٥٧، از سوره ٢: البقرة
[٢] - صدر آيه ١٩٦، از سوره ٧: الاعراف