روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥١٠ - روزشمار جنگ شنبه ٩ بهمن ١٣٦١ ١٤ ربیع الثانی ١٤٠٣ ٢٩ ژانویه ١٩٨٣
بچه گانه برای تنها فرزند پنج ماهه اش، گریه ام گرفت، وضو گرفتم و دعای عدیله را که شاید نیازی به آن نداشت و ثوابش به خودم برمی گشت، خواندم و به یاد عظمت و بزرگواری این فرمانده عزیز سپاه اسلام افتادم که در نهایت قناعت زندگی کرد و از دنیا رفت، در حالی که با دستانی پر خداوند را ملاقات کرد و توشه یی که از دنیا با خود به هم راه برد تقوی بود، که «انَّ خیر الزّاد التقوی.» امام علی(ع)
در این زمینه خانواده اش خوب می تواند زندگی زاهدانه ی برادر حسن را ترسیم کند. خداوند به ایشان صبر و تحمل زینبی دهد ان شاءالله...
برادر باقری یک سپاه بود!. در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعضی از برادران فعال و متفکر و ایثارگر با سابقه ی طولانی خدمت در سپاه و با اندوخته ی بسیار زیادی از تجربه که در عمل کسب شده و با فهم و مدیریتی که دارند چنان درجه یی از اهلیت و شأنیت پیدا می کنند که واقعاً یک سپاه می شوند برای سپاه و برادران شهید بزرگواری همچون کلاهدوز، بروجردی و باقری از آن جمله اند. این گونه برادران با روح متعالی و قلوبی صیقل داده شده در کوران حوادث و رنج ها و دردها و عملیات ها با شرح صدری فوق العاده و با چهره یی گشاده برای انقلاب یاوری بزرگ هستند و هر کدام شان عصاره ی سپاه هستند.
برادر حسن با ٢٨ سال سن و ٤ سال [حضور] در سپاه که فقط ٥/٢ سال آن را در جنگ شرکت داشت، فرماندهی لایق برای سپاه اسلام بود که آینده ی بسیار درخشانی داشت. این برادر جوان، ٢٨ ساله بود ولی تدبیر و خردمندی یک فرمانده پیر را دارا بود که با شجاعت و صلابتی که داشت می توانست اسلام را در صحنه های جنگ در سرزمین های دیگری علیه کفر و ظلم گسترش دهد و تعالی بخشد.[١]
فرماندهی می تواند در لحظات سخت درگیری روحیه ی خود و یارانش را حفظ کند که قلبی مطمئن و روحی متعادل داشته باشد تا با حرف زدنش و جنگیدنش حتی نگاه های دور از هرگونه اضطراب و آرامش بخشش بتواند در دل های یاران و اطرافیان امید ایجاد کند و برادر شهیدمان از این گونه فرماندهان بود.
و نیز برادر باقری شجاع بود و با شجاعت و جسارتی که داشت در محل ها و مناطق پرخطر صحنه ی نبرد و در خطوط مقدم جبهه که هر لحظه انسان به شهادت دعوت می شود، حضور پیدا می کرد و از نزدیک مسائل جنگ را بررسی می کرد و خصوصاً شجاعت فرمانده آن جا می تواند مفید واقع شود که در لحظات حساس با حضور در کنار رزمندگانش بتواند راهنمایی های لازم را ارائه دهد و مجموع این خصوصیات در وجود برادر باقری بود که توانست در مدت جنگ آن همه عزت برای اسلام عزیز ایجاد کند.[٢]
سخن رانی های برادر باقری بسیار شیرین و شنیدنی بودند. لحن سخنش گیرا و رسا بود و مستمع را از هر قشری (مردمی، بسیج، پاسدار، فرماندهان زیردست و حتی فرماندهان بالادست و وزیر و نماینده و روحانی و...) جذب می کرد و سخنانش بیش تر تجلیلی بودند تا شعاری و خصوصاً برای بچه های بسیج که بسیار آن ها را عزیز می داشت و حرمت و عزت آن ها را همیشه در کلامش و رفتارش حفظ می کرد و رعایت می کرد، طوری حرف می زد که مطالبش برای همه قابل فهم بود و به اصطلاح شیرفهم می کرد. ... و یاد دارم همیشه سفارش می کرد که جهت توجیه مسائل جنگ و مشکلات و گرفتاری ها و آگاهی برادران شجاع بسیج که بسیار آن را دوست می داشت سخن رانی کنیم و خودش در فرصت های مناسب به این کار اقدام می کرد و علاوه بر آن جالب این جا بود که می گفت: "می خواهم بروم برای بسیجی ها صحبت کنم تا خودم روحیه بگیرم." بسیار خاضع بود و فروتنی می کرد نسبت به برادران بسیج و از جنگیدن برادران بسیجی با عظمت تمام یاد می کرد و هم خوشحال می شد لذت می برم و هم گریه می کرد و گریان بود[٣]
[١] مأخذ ١٧، صص ٤٤ - ٤٣.
[٢] مأخذ ١٧، ص ٤٨.
[٣] مأخذ ١٧، صص ٣٣ - ٣٢.