روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٥٠٥ - روزشمار جنگ شنبه ٩ بهمن ١٣٦١ ١٤ ربیع الثانی ١٤٠٣ ٢٩ ژانویه ١٩٨٣
فردای روز عملیات با کمکی که نیروهای تحت امر حسن باقری به محورهای جنوب منطقه ی عملیات کردند، پل حفار خیلی سریع تر به کمک نیروهای دارخوین (تیپ١٤ امام حسین(ع) و تیپ٣ لشکر٧٧) سقوط کرد و دشمن به طور کامل نابود شد و ساعت ١٠:٥ صبح بود که هم دیگر را در کنار کارون دیدیم. برادر باقری فانسقه یی به کمر بسته و با تجهیزات که به هم راه داشت سر و وضعی کاملاً
جنگی پیدا کرده بود. به اتفاق رحیم صفوی در ٥٠٠ متری حاشیه ی کارون حاضر شدیم.»[١]
در واقع، موفقیت در محور دارخوین عامل موفقیت نظامی در دو محور دیگر و در نهایت در کل عملیات ثامن الائمه(ع) بود و همان طور که پیش تر گفته شد طرح، فرمانده و مجری عملیات در این محور حسن باقری بود.
عملیات طریق القدس
کارشناسان نظامی ارتش در براوردهای توان دشمن و بررسی منطقه ی عملیاتی طریق القدس، امید کمی به موفقیت نیروهای خودی داشتند و فرماندهان سپاه نیز جنگ سختی را پیش بینی می کردند. در دوره ی کسب آمادگی و انجام شناسایی، حسن باقری راه کاری را پیشنهاد کرد که به نظر غیر ممکن می آمد، اما سرانجام اصرار، هدایت و اقدامات عملی وی برای شناسایی مسیر به پیدا شدن راهی برای احداث جاده در مناطق رملی و غیر قابل عبور غرب تپه های الله اکبر انجامید. این اقدامی بود که دشمن نیز آن را باور نداشت.[٢]
در نتیجه ی این اقدامات، نیروهای خودی ٣ ساعت پس از آغاز عملیات با تصرف رده های اول تا سوم دشمن در شمال کرخه، مقر توپ خانه ی عراق را به طور کامل تصرف کرده و یک گردان کامل توپ خانه شامل ١٩ قبضه توپ ١٥٢ میلی متری را به غنیمت گرفتند و با استفاده از همین موفقیت فردای آن روز بستان را تصرف کردند و باقی مانده ی ارتش عراق ناگزیر به فرار از منطقه تا پشت رودخانه ی سابله شد.
روایت غلامعلی رشید از نقش حسن باقری در عملیات طریق القدس این گونه است:
«راه کاری که نیروهای رزمنده از آن بر علیه دشمن استفاده کردند و در شمال رودخانه ی کرخه دشمن را محاصره و منهدم کردند، صرفاً از فکر حسن باقری سرچشمه می گرفت و او بود که ابتدا به گروه های شناسایی لشکر١٤ امام حسین(ع) و گروه های شناسایی منطقه ٤ (خراسان) این راه کار ناشناخته را گوشزد کرد و خودش نیز چندین بار مسیر را با پای پیاده طی کرد و مرتباً نیز در طول مدت شناسایی پیشرفت کار را شخصاً بررسی می کرد و راهنمایی های لازم را انجام می داد تا بعد از گذشت مدتی، کار به نحو احسن نتیجه داد و راه نمایان گشت و او پیدا کردن این راه کارها را فرج خداوند می دانست. بعد از آن در اولین جلسه ی بحث [درباره ی] مانور، باقری راه کار پیدا شده را که در نگاه اول به دلیل مشکلات زیاد و غیر معمولی بودن پذیرفتنش سخت بود، مطرح کرد. پیشنهاد داد و به منظور استفاده کردن از آن راه کار اصرار ورزید. تنی چند از فرماندهان ارتش نمی پذیرفتند یا به سختی می پذیرفتند، از جمله فرمانده یکی از تیپ های زرهی در آن محور بود و سخت بود که بپذیرد و با ناامیدی به راه کار پیشنهادی در جلسه گوش می داد و در پایان جلسه نیز برادر باقری در جمعی کوچک تر، مدت زمان زیادی طول کشید تا مطلب را به ایشان تفهیم کرد و تا حدی افکارش را از ناامیدی خارج کرد.[٣]
مشکل مهم این فرمانده تیپ آن بود که دنبال گره مواصلاتی(!) دشمن می گشت. سؤال می کرد از
[١] مأخذ ١٧، صص ٣٢ - ٣١ و ٣٥.
[٢] اسناد به دست آمده از دشمن در عملیات های بعدی و حتی کتاب هایی که پس از جنگ برخی افسران عراقی نوشتند همگی حکایت از این داشت که عراقی ها بر این باور بودند که به دلیل غیر قابل عبور بودن زمین رملی این منطقه، ایران برای دست یافتن به تنگه ی چزابه با استفاده از هلی کوپتر، نیرو و چترباز در این منطقه پیاده کرده است.
[٣] مأخذ ١٧، صص ٢١ - ٢٠.