روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٤٤٩ - روزشمار جنگ سه شنبه ٥ بهمن ١٣٦١ ١٠ ربیع الثانی ١٤٠٣ ٢٥ ژانویه ١٩٨٣
صدای رگبار سطح شهر را می پوشاند. از این لحظه به بعد مسئولین اعم از مسئولین انتظامی و امنیت شهر و سایرین متوجه می شوند که در شهر اتفاقی افتاده است و این در حالتی است که مهاجمین در اطراف کلیه ی نقاط حساس شهر نظیر پل معلق، شهربانی، بسیج، سپاه پاسداران دادگاه انقلاب، فرمانداری و بالاخص مدخل های ورود و خروج شهر و نقاطی که به نظر آن ها مهم بوده مانند سینما قدس که در دست سپاه پاسداران انقلاب است و مهاجمین فکر می کردند انبار مهمات سپاه باشد، مستقر می شوند.
البته، ناگفته نماند قبل از شروع تیراندازی چندین نفر توسط مهاجمین دست گیر می شوند و از آن جمله یکی از برادران سپاه پاسداران آمل به نام محمود غازیان که قبل از شروع تیراندازی توسط مهاجمین دست گیر شده و پس از چند ساعت توسط مردم ایثارگر آزاد می شود، ماوقع را چنین تعریف کرد:
"ساعت ١١ شب دوشنبه ٥ بهمن ماه بود که من و یکی دیگر از برادران پاسدار از روابط عمومی سپاه جهت نصب عکس شهدای جنگ تحمیلی بر دیوارهای شهر خارج شدیم. هوا سرد بود، عده یی جنب بانک رفاه ایستاده بودند، در آن جا دیدم نور چراغی کم و زیاد می شود. به این موضوع مشکوک شدم. حدس زدم که باید در آن جا ضد انقلاب باشد جلو رفتم و من صدا زدم کی آن جاست؟ یکی در جواب گفت: دست ها بالا، ما از بسیج تهران هستیم و بعد دور ما را گرفتند و من و برادری که هم راهم بود را خلع سلاح کردند. تعداد آن ها ٦ نفر بود ما را سریع بردند و گفتند: دراز بکشید و شروع کردند به بازرسی و ما را حسابی گشتند. بعد گفتند شما کی هستید؟ گفتم پاسدار و سؤال های دیگر از ما کردند و بعد ما را بردند کنار شن ها، یک چاله یی هم در آن جا بود. این عده هر که را از منطقه می گذشت می گرفتند و آن ها را می گشتند. در ضمن آن برادری که هم راه من بود کارت شناسایی نداشت. ما را بردند نزدیک سینما، آن ها فکر می کردند در سینما اسلحه است و آن ها به زور در سینما را باز کردند و داخل سینما شدند و شیشه های سینما و رستوران را شکستند، داخل رستوران شدند و غذاهای رستوران را خوردند، بعد از ساعت یک و نیم شب بود که مرا خواستند و بعد مقداری کتک زدند، گفتند اسلحه ها کجاست؟ من گفتم: نمی دانم برای این که روحیه ی مرا خرد کنند عکس شهدایی را که در سالن سینما بود کندند و بعد از مدتی شروع کردند به خبرهای دروغ دادن از جمله این که ما بسیج را گرفتیم و... که روحیه ی ما را خراب کنند و از ما حرف بکشند که فایده یی نداشت. ساعت حدود ٢ بود که ٢٠ نفر از بچه های بسیج را گرفته بودند و آوردند آن جا و من از آن ها برای نماز خواندن اجازه خواستم و آن ها هم برای این که ما را گول بزنند شروع کردند به صحبت که بله ما به تمام ادیان احترام می گذاریم و چه و چه... ما نماز خواندیم و یواش یواش دیدیم ساعت ٥:٣٠ شده است در همان لحظه دکتر سپاه را گرفته بودند و پیش ما آوردند.
ماجرای فرار دکتر سپاه از چنگ ضد انقلابیون
ساعت ٦:٣٠ صبح ما را به اسپی کلا حرکت دادند. در آن جا یک پل است که اسپی کلا را به محل نمازجمعه وصل می کند. نزدیک پل بود که دکتر سپاه به طور زیبایی اقدام به فرار کرد و موفق شد که از دست این ضد انقلاب ها فرار کند. آن ها ما را حرکت دادند، در راه عده یی برای نان در صف ایستاده بودند و این ها شروع کردند به تبلیغ و می گفتند که ما سربداریم و این ها مزدوران رژیم جمهوری اسلامی هستند و ما این ها را می خواهیم اعدام کنیم. تعداد آن هایی که ما را دست گیر کرده بودند از ١٣ نفر گذشت. پس از طی مسافتی ما را به باغی بردند. لحظاتی بعد، پیرزنی که برای دادن دانه به مرغ هایش در باغ را باز کرد با چندین مرد غریبه رو به رو شد که ابتدا ترسید و سپس با صدای بلند پرسید شما کیستید؟ مهاجمین به