ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨
و نهی از منکر وجود ندارد ، اساسا آنچه بیشتر جای تاسف است اینست که این فکرها به کلی از دماغ مسلمین خارج شده ، آن چیزهائی را که آنروز جزء وظیفه حسبه میدانستهاند و به نام حسبه امر به معروف و نهی از منکر ، امور اجتماعی خود را اصلاح میکردند اساسا جزء امور دینی شمرده نمیشود ، و اگر احیانا کسی در فکر امر به معروف و نهی از منکر بیفتد فکر نمیکند که آن اصلاحات هم جزء این وظیفه و تکلیف است ، یعنی معروف و منکر آن معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شدهاند به یک سلسله مسائل عبادی که بدبختانه آن هم عملی نمیشود . اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منکر آن اندازه توسعه نمیداشت به ما نمیگفتند که : « بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب ، و تحل المکاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض ، و ینتصف من الاعداء ، و یستقیم الامر ، » زیرا این فکر کوچک و محدود که فعلا در مغز ماها به نام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد هر اندازه هم که لباس عمل بپوشد ممکن نیست اینهمه آثار نیک ببار آورد .
علت بیتفاوتی مردم در اصلاحات
و چون فکر امر به معروف و نهی از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه امر به معروف و نهی از منکر توجهی به اصلاحات امور زندگی اجتماعی خود ندارند نتیجه این شده که اگر احیانا شهرداری مثلا یک قدم اصلاحی در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یک قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد ، بخواهند جلو گرانفروشی را بگیرند ، و یا اینکه بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبیلها معین