ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥
نظرشان را جلب کرد . آمدند دیدند درختهای عجیبی است ، نه شاخه دارد و نه برگ ولی درخت است . منارههای مسجد بود ، خیال کردند درخت است . تعجب کردند که این درختها چه نوع درختی است که ما تا به حال ندیدهایم ! شهریها چه خوب انواع درختها را میشناسند . آمدند پرسیدند اسم این درختها چیست ؟ بعضی از شهریهای زیرک هم فهمیدند اینها دهاتی هستند ، آنها را دست انداختند گفتند اینها درختهائی است که در دهات پیدا نمیشود . پرسیدند که اصل اینها که به عمل میآورید چیست ؟ گفتند اینهاتخم مخصوص دارد ما میکاریم در میآید . گفتند ممکن است از این تخمها بما بدهید ؟ گفتند بله . یک مقدار تخم هویج به این بیچارهها دادند . اینها رفتند همه کاشتند . تا آنوقت تخم هویج نکاشته بودند . بعد از مدتی دیدند در نیامد . هر چه منتظر شدند و آب دادند در نیامد . ولی بعد از مدتها گفتند چطور شده است ؟ چه جور تخمی بود ؟ وقتی کندند دیدند به شکل مناره است اما از آن طرفی ، به زمین فرو رفته است . گفتند معلوم میشود ما عوضی کاشتیم . داستان و مسلمانی ما هم همان داستان مناره کاشتن آن روستائیان است . در مسأله ولایت و امامت طرز فکر ما به صورت عجیب و معکوس در آمده است . آیا این عجیب نیست که ما مقتدایانی مثل اهل بیت پیغمبر داشته باشیم ، علی بن ابی طالب داشته باشیم ، حسن بن علی داشته باشیم ، حسین بن علی داشته باشیم ، زین العابدین داشته باشیم و همچنین سایر ائمه ( ع ) ، آنگاه بجای اینکه وجود این پیشوایان ، محرک ما و مشوق ما باشد به عمل ، وسیله تخدیر ما و تنبلی ما و گریز ما از عمل شده است . تشیع و دوستی اهل بیت پیغمبر را وسیله قرار دادیم برای اینکه از زیر بار اسلام