ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
بمیرد .
علی ( ع ) دوستان و رفقای خالص و مخلص خودش را در آن خطبه معروف که
ظاهرا آخرین خطبه ایشان است ، با این وصف یاد میکند که آنها دین را
زنده نگه میداشتند . " نوف بکالی " گفت : علی ( ع ) روی سنگی که آن
سنگ را " جعده بن هبیره " گذاشته بود ، رفت و ایستاد " « و علیه
مدرعة من صوف » " در حالی که جامه پشمین به تنش بود ، حمایل شمشیرش
از لیف خرما بود ، کفشهایش هم همینطور . با همین حالت رفت روی آن
سنگ قرار گرفت و از آن به جای کرسی خطابه و منبر استفاده کرد ، آن
خطابه غراء عجیب که اشکها را جاری کرد انشاء فرمود ، آخرش به یاد
دوستان گذشتهاش افتاد ، فرمود : " « این اخوانی الذین رکبوا الطریق ، و
مضوا علی الحق ؟ » " آن دوستان و راهروان طریق کجا رفتند ؟ آنها که بر
جاده حق قدم زدند و بر حق از دنیا رفتند . " « این عمار ؟ این ابن
التیهان ؟ این ذو الشهادتین ؟ » " عمار یاسر کجا است ؟ ابوالهیثم بن
التیهان کجا است ؟ خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین کجا است ؟ بعد با یک
حالت تأثر و شاید گریه فرمود : " « اوه علی اخوانی الذین قرؤوا القرآن
فاحکموه » " حسرت بر آن دوستان ، بر آن برادرانم که قرآن را به حق
تلاوت کردند و محکم کردند . " « و تدبروا الفرض فاقاموه » " فرائض
دین را درست فکر کردند ، دقت کردند به حقیقت آن رسیدند ، آنرا اقامه
کردند " « احیوا السنة و اماتوا البدعة » " [١] آنها که سنت پیغمبر
را زنده کردند و بدعت را میراندند .
[١] نهجالبلاغه ، خطبه . ١٨٠