ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩
در صورتی که شاید در میان علماء اسلام به اندازه شیخ طوسی کسی خدمت نکرده است و شاید یکی دو نفر به ایشان برسند . شیخ مرتضی انصاری نیز از قلم افتاده است . عجبتر اینکه بعضی مانند همان صاحب " منتخب التواریخ " یک سلسله دیگر از خلفاء و سلاطین را به عنوان تجدید کنندگان دین حساب کردهاند . این دیگر خیلی مضحک است میگوید : در اوایل قرن دوم عمر بن عبدالعزیز دین را تجدید کرد و در اول قرن سوم مأمون ، در اول قرن چهارم المقتدر ، در اول قرن پنجم عضد الدوله دیلمی ، در اول قرن ششم سلطان سنجر سلجوقی ، در اول قرن هفتم هلاکو خان مغول ، در اول قرن هشتم شاه خدا بنده که آن هم از مغول است ، در اول قرن نهم امیر تیمور گورکانی ، در اول قرن دهم شاه اسماعیل صفوی ، در اول قرن یازدهم شاه عباس صفوی ، در اول قرن دوازدهم نادرشاه افشار ، در اول قرن سیزدهم هم فتحعلیشاه . اینها مجددین و محییهای اول قرنهائی هستند که در اسلام پیدا شده است . این دیگر چیزی است که باید گفت : " لا یرضی به شیعی و لا سنی " نه با عقاید شیعه جور در میآید و نه با سنی ، نه با تاریخ نه با هیچ چیزی . جای شکرش باقی است که چنگیزخان مغول را از مجددین اسلام به حساب نیاوردهاند . مثل اینکه اگر کسی به نام دین ریاست پیدا کرد و زعامت پیدا کرد و قدرتی پیدا کرد و پولی پیدا کرد پس دین احیاء شد ! نه آقا ! احیاء دین و قدرت دین تابع اینست که مردم چه اندازه به آن دین عمل بنمایند ؟ چه اندازه به مقتضای آن دین رفتار بکنند ؟ این زنده بودن دین است .