ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
به جرأت میگویم از چهار تا مسأله فروع ، آن هم در عبادات ، چند تائی هم از معاملات ، از اینها که بگذریم دیگر فکر درستی ما درباره دین نداریم ، نه در این منبرها و در این خطابهها میگوئیم و نه در این کتابها و روزنامهها و مقالهها مینویسیم ، و نه فکر میکنیم . ما قبل از اینکه بخواهیم درباره دیگران فکر کنیم که آنها مسلمان شوند باید درباره خود فکر کنیم . چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است . نمیخواهم تخطئه بکنم که چرا مبلغ به خارج فرستادند . البته کار صحیحی است ، بسیار کار خوبی است . شاید در آنجا مسلمان واقعی درست بشود و بعد نمونه شوند برای ما . ولی آنچه که واجبتر است توجه و تنبه است به اینکه ما مسلمانهائی هستیم که فکرمان درباره اسلام غلط است . سیاست حاکم بر جهان یا بر نیمی از جهان - میخواهد که اسلام نه بمیرد و نه زنده بماند ، به حالت نیم مرده و نیم زنده بماند . دنیا به دو بلوک به اصطلاح قسمت شده است : شرق و غرب . این دو بلوک در دو مسأله ، در دو چیز با هم اتفاق دارند ، یکی مسأله آلمان و یکی مسئله اسلام . اما آلمان ، هر دو بلوک در عین اینکه به ظاهر رویش بحث میکنند ، باطنا توافق دارند به اینکه این ملت نباید زنده بشود ، نباید جلویش را بازگذاشت . راجع به اسلام هم عینا همینطور ، منتهای امر فرق اینست که بلوک شرق فکر میکند به این که ریشه اسلام را از بیخ بکند ، بلوک غرب فکرش اینست که اسلام را به حال نیم زنده و نیم مرده نگه دارد ، یعنی همین که هست ، این وضعی که الان هست حفظ بکند ، نه بگذارد از بین برود نه بگذارد درست زنده بشود . درست مثل همان چیزی است که در کتابهای حشره شناسی و در