ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٠
و همان نقاط ضعف بهرهبرداری کنیم . برای اینکه بانی مجلس را راضی کنیم ، برای اینکه مستمعین را راضی کنیم ، مطابق میلشان حرف میزنیم نه مطابق مصلحتشان . ما میفهمیم فلان قصه دروغ است و به علاوه سبب گمراهی و ضلالت و غرور بیجای مردم میشود ، اما چون فکر میکنیم اگر بگوئیم نظر مستمعین را جلب میکنیم میگوئیم . مثلا با اینکه میدانیم این حکایت افسانه است و افسانه سازها ساختهاند نقل میکنیم که فلان نصرانی گنهکار بود ، چنین و چنان کرده بود . اتفاق افتاد که در اثر حادثهای با زوار کربلا همراه شد و در بیرون دروازه ، زوار پائین آمدند و رفتند به زیارت ، و نصرانی چون مسلمان نبود وارد شهر نشد ، بیرون دروازه ماند و روی اثاثیه خوابید . قافلههای زوار میآمدند و میرفتند و غبار قافله روی بدن این نصرانی مینشست . نصرانی خواب میبیند که روز قیامت است و مردم دسته دسته از حضرت سیدالشهداء برات آزادی میگیرند ، ملائکه میآیند و دسته دسته معرفی میکنند که اینها مثلا دسته سینه زنها ، اینها زنجیر زنها هستند ، اینها قهوهچی مجالس روضهخوانی بودهاند ، اینها چه بودهاند و چه بودهاند و سیدالشهداء به اینها دسته دسته برات آزادی میدهد تا تمام میشوند و صورتی پیش ملائکه باقی نمیماند . بعد حضرت میفرماید یک نفر از قلم افتاده شما او را معرفی نکردید . عرض میکنند : خیر ، کسی باقی نمانده ، ما ملائکه هستیم اشتباه نمیکنیم ، دفترهای ما مضبوط است . میفرماید : خیر ، اشتباه کردهاید ، یک نفر نصرانی دم دروازه خوابیده و در وقتی که خواب بود قافله زوار عبور کردهاند و بر روی لباسهای او گرد و غبار زوار من نشسته و کسی که گرد و غبار زوار من روی لباسش یا بدنش بنشیند نباید به جهنم