ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٢
کمیت اسدی میدانید کیست ؟ اینها دو نفر روضه خواناند اما نه مثل روضه خوانی من . دو نفر شاعرند مرثیهگو اما نه مثل مرثیه گوئیهای محتشم و غیره . دلم میخواهد شما اشعار کمیت اسدی ، اشعار دعبل خزاعی و اشعار ابن الرومی و اشعار ابوفراس حمدانی که به عربی است با همین اشعار محتشم که هزار تا خواب برایش نقل میکنند مقایسه کنید و ببینید آنها کجا و اینها کجا ! آنها دارند مکتب حسین را نشان میدهند . کمیت اسدی با همان اشعارش از یک سپاه بیشتر برای بنیامیه ضرر داشت . این مرد کی بود ؟ یک روضه خوان بود اما چه روضه خوانی ؟ آیا روضه خوانی بود که بیاید چهار تا شعر مفت بخواند و پول بگیرد و برود . شعر میگفت که تکان میداد دنیا را ، تکان میداد دستگاه خلافت وقت را . عبدالله بن حسن بن علی معروف به عبدالله محض ، تحت تأثیر شعرهای کمیت قرار گرفت ، به عنوان صله آن ابیات جاندار ، سند مزرعه خود را آورد داد به کمیت . کمیت گفت محال و ممتنع است که بگیرم ، من مرثیه خوان سیدالشهداء هستم ، من برای خدا مرثیه گفتهام ، پول نمیگیریم . اصرار فوقالعاده کرد . بالاخره گرفت . بعد از مدتی آمد پیش عبدالله بن حسن بن علی و گفت من خواهشی دارم از تو آیا قبول میکنی ؟ گفت البته قبول میکنم اما من که نمیدانم چیست . گفت اول باید قول بدهی که عمل میکنی ، بعد میگویم . قول داد و شاید قسم هم خورد . همینکه قول از او گرفت سند را آورد پس داد ، گفت من نمیتوانم این را بگیریم . وقت دیگر بنی هاشم برایش پول جمع کردند و دادند ، هر کاری کردند قبول نکرد و گفت محال و ممتنع است که بگیرم . این مرد به خاطر همین اشعار و همین نوع مرثیه خوانی چه سختیها کشید