ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠
حسین بکنند ، هر جا را میخواست به او میدادند ، اگر میگفت حکومت حجاز
و یمن را به من بدهید ، حکومت عراق را به من بدهید ، حکومت خراسان را
به من بدهید میدادند ، اگر اختیار مطلق هم در حکومتها میخواست و میگفت
به اختیار خودم هر چه پول وصول شد و دلم خواست بفرستم و میفرستم و هر چه
دلم خواست خرج میکنم کسی متعرض من نشود ، باز آنها حاضر بودند . جنگ
حسین جنگ مسلکی و عقیدهای بود ، پای عقیده در کار بود ، جنگ حق و باطل
بود . در جنگ حق و باطل دیگر حسین از آن جهت که شخص معین است تأثیر
ندارد . خود امام حسین با دو کلمه مطلب را تمام کرد . در یکی از خطبههای
بین راه به اصحاب خودش میفرماید ( ظاهرا در وقتی است که حر و اصحابش
رسیده بودند و بنابراین همه را مخاطب قرار داد ) : « الا ترون ان الحق لا
یعمل به ، و الباطل لا یتناهی عنه ، لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا »
آیا نمیبینید که به حق رفتار نمیشود و از باطل جلوگیری نمیشود ، پس مؤمن
در یک چنین اوضاعی باید تن بدهد به شهادت در راه خدا . نفرمود لیرغب
الامام وظیفه امام این است در این موقع آماده شهادت شود . نفرمود لیرغب
الحسین وظیفه شخص حسین اینست که آماده شهادت گردد . فرمود : « لیرغب
المؤمن » وظیفه هر مؤمن در یک چنین اوضاع و احوالی اینست که مرگ را بر
زندگی ترجیح دهد . یک مسلمان از آن جهت که مسلمان است هر وقت که
ببیند به حق رفتار نمیشود و جلو باطل گرفته نمیشود وظیفهاش اینست که
قیام کند و آماده شهادت گردد .
[١] تحف العقول ، ص . ٢٤٥