ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٢
است ، در درجه اول باید درباره سازمان صالح اندیشید و در درجه دوم درباره زعماء صالح . افلاطون نظریه اجتماعی معروفی دارد که به نام " مدینه فاضله افلاطن " معروف است . در میان حکماء اسلامی ، حکیم ابونصر فارابی از افلاطن پیروی کرده و نظریاتی ابراز داشته است . این دو حکیم اساس نظر خود را صلاحیت افراد قرار دادهاند و اصالت فردی اندیشیدهاند . تمام توجه خود را به این نکته معطوف کردهاند که زمام امور اجتماع را چه افرادی باید در دست بگیرند ، آن افراد باید دارای چه فضائل علمی و عملی بوده باشند . اما اینکه تشکیلات و نظامات اجتماعی باید چگونه بوده باشد و آن افراد " ایده آل " در چه نظاماتی زمام امور را در دست بگیرند چندان مورد توجه این دو حکیم واقع نشده است . بر این نظریه ، انتقاداتی شده ، از جمله اینکه تأثیر شگرف و عظیم سازمان در افکار و اعمال و روحیه افراد ( و از آنجمله خود زعما ) مورد توجه واقع نشده است . این نکته مورد توجه قرار نگرفته که اگر نظام ، صالح بود کمتر فرد ناصالح قدرت تخطی دارد و اگر ناصالح بود فرد صالح کمتر قدرت عمل و اجراء منویات خود را پیدا میکند و احیانا منویات و افکار خود را میبازد و همرنگ سازمان میشود . یکی از دانشمندان در مقام انتقاد نظر افلاطن میگوید : " افلاطن با بیان مسئله شوم " چه کسی باید بر جامعه حکومت کند ؟ " یک اشتباه و خطر پر دوامی در فلسفه سیاسی ایجاد کرده است . مسئله عاقلانهتر و خلاقتر اینست که : چگونه میتوانیم سازمانهای اجتماعی را چنان ترتیب دهیم که زعماء بد و ناصالح نتوانند اسباب ضرر