ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥
در خطبه ١٦ نهجالبلاغه میفرماید : « ذمتی بما أقول رهینة ، و انا به زعیم ، ان من صرحت له العبر عما بین یدیه من المثلات حجزته التقوی عن تقحم الشبهات » . یعنی ذمه خود را در گرو گفتار خود قرار میدهم و صحت گفتار خود را ضمانت میکنم . اگر عبرتهای گذشته برای شخصی آینه آینده قرار گیرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در کارهای شبههناک میگیرد . . . تا آنجا که میفرماید : « الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها ، فتقحمت بهم فی النار الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة » . یعنی مثل خلافکاری و زمام را به کف هوس دادن مثل اسبهای سرکش و چموشی است که لجام را پاره کرده و اختیار را تماما از کف آنکه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در آتش میافکنند ، و مثل تقوا مثل مرکبهائی رهوار و مطیع و رام است که مهار آنها در اختیار آن کسانی است که بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت میسازد . در اینجا درست و با صراحت کامل تقوا یک حالت روحی و معنوی که ما از آن به ضبط نفس و یا مالکیت نفس تعبیر میکنیم معرفی شده . ضمنا در اینجا حقیقت بزرگی بیان شده . آن اینکه لازمه مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن ، زبونی و ضعف و بیشخصیت بودن است . انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونی است که بر اسب سرکشی سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد . و لازمه تقوا و ضبط نفس ، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است ، مانند سوار ما هر و مسلطی که بر اسب تربیت شدهای سوار است و با قدرت فرمان میدهد و آن اسب با