ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
یکی از علل چون علل دیگر هم در کار هست که جنبه قومی و نژادی دارد ) که ما مردم ایران را این مقدار در عمل لا قید و لا ابالی کرده این است که فلسفه قیام امام حسین برای ما کج تفسیر شده ، طوری تفسیر کردهاند که نتیجهاش همین است که میبینیم . ب ه قول جناب زید بن علی بن الحسین درباره مرجئه ( مرجئه طایفهای بودند که معتقد بودند ایمان و اعتقاد کافی است ، عمل در سعادت انسان تأثیر ندارد ، اگر عقیده درست باشد خداوند از عمل هر اندازه بد باشد میگذرد ) هؤلاء اطمعوا الفساق فی عفو الله یعنی اینها کاری کردند که فساق در فسق خود به طمع عفو خدا جری شدند . این عقیده مرجئه بود در آنوقت . و در آنوقت عقیده شیعه در نقطه مقابل عقیده مرجئه بود ، اما امروز شیعه همان را میگوید که در قدیم مرجئه میگفتند . عقیده شیعه همان بود که نص قرآن است « الذین آمنوا و عملوا الصالحات هم ایمان لازم است و هم عمل صالح . تفسیر سوم این است که اوضاع و احوالی در جهان اسلام پیش آمده بود و به جائی رسیده بود که امام حسین علیه السلام وظیفه خودش را این میدانست که باید قیام کند ، حفظ اسلام را در قیام خود میدانست . قیام او قیام در راه حق و حقیقت بود . اختلاف و نزاع او با خلیفه وقت بر سر این نبود که تو نباشی و من باشم ، آن کاری که تو میکنی نکن بگذارد من بکنم ، اختلافی بود اصولی و اساسی . اگر کس دیگری هم به جای یزید بود و همان روش و کارها را میداشت باز امام حسین قیام میکرد ، خواه اینکه با شخص امام حسین خوشرفتاری میکرد یا بد رفتاری . یزید و اعوان و انصارش هم اگر امام حسین متعرض کارهای آنها نمیشد و روی کارهای آنها صحه میگذاشت حاضر بودند همه جور مساعدت را با امام