ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٢
فلاسفه یک منطق و یک سطح معین همیشه در بیان به کار میبرند . آنها یک متاع و یک جنس بیشتر در مغازه خود ندارند . مشتریهای آنها هم فقط یک طبقه هستند و این از عجز آنها است ، زیرا مقصود خود را جز در لفافه یک سلسله اصطلاحات نمیتوانند بگویند و ناچار یک طبقه معین که به زبان آنها آشنا هستند حرف آنها را میفهمند و بس . میگویند بر سر در مدرسه معروف افلاطون - که باغی بود در بیرون شهر آتن و نام آن باغ آکادمیا بود و امروز هم به همین مناسبت مجامع علمی را آکادمی میگویند - شعری نوشته شده بود که مضمونش این بود : هر کس هندسه نخوانده به این مدرسه وارد نشود . در مکتب و روشی که انبیاء دارند همه گونه شاگرد میتواند استفاده کند ، همه جور متاع در آنجا هست ، هم عالی عالی که افلاطون باید بیاید شاگردی کند و هم پائین پائین که به درد یک پیرزن میخورد . بر سر در هیچ مکتب پیغمبری نوشته نشده که هر کس میخواهد از اینجا استفاده کند باید فلان قدر تحصیل کرده باشد . البته هر چه بیشتر تحصیل کرده باشد و مستعدتر باشد بیشتر استفاده میکند ، هر چه کمتر مستعد باشد باز به اندازه خودش میتواند بهره ببرد ، زیرا " « انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم » " .
بهترین شاگردان
از اینجا یک مطلب دیگر میتوان فهمید و آن اینست که بهترین شاگردان فلاسفه همانها هستند که محضر خود آنها را درک کردهاند به خلاف انبیاء و اولیاء . بهترین شاگرد افلاطون یا ارسطو یا بوعلی همان