ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٥
خود من نیز اگر معصیت کنم از عذاب روز بزرگ بیمناکم . چرا میفرماید : « لئن اشرکت لیحبطن عملک »اگر نوعی شرک در کار تو وارد شود عملت تباه خواهد شد . همه اینها برای این تعلیم است که تبعیضی در کار نیست ، کریت و اعتصامی برای احدی نیست . داستان موسی و عبد صالح که در قرآن کریم آمده داستان عجیبی است . یک نکته بزرگ که از این داستان استفاده میشود این است که تابع و پیرو تا آنجا تسلیم متبوع و پیشوا است که اصول و مبادی و قانون ، نشکند و خراب نشود . اگر دید آن متبوع ، کاری برخلاف اصول و مبانی انجام میدهد نمیتواند سکوت کند . گو اینکه در این داستان ، عملی که عبد صالح کرد از نظر خود او که افق وسیعتری را میدید و به باطن موضوع توجه داشت برخلاف اصول نبود بلکه عین وظیفه و تکلیف بود ، ولی سخن در اینست که چرا موسی صبر نمیکرد و زبان به انتقاد میگشود ، با اینکه وعده میداد و به خود تلقین میکرد که اعتراض نکند بازهم اعتراض و انتقاد میکرد . نقص کار موسی در اعتراض و انتقاد نبود ، در این بود که به رمزم مطلب و باطن کار آگاه نبود . البته اگر به رمز مطلب آگاه میشد اعتراض نمیکرد . و مایل بود که برسد به رمز مطلب ، ولی مادامی که از نظر او عملی برخلاف اصول و قانون الهی است ایمان او به او اجازه نمیدهد سکوت کند . بعضی گفتهاند اگر تا قیامت عمل عبد صالح تکرار میشد موسی از اعتراض و انتقاد باز نمیایستاد مگر آنکه به رمز مطلب آگاه میشد . موسی به او میگوید : « هل اتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشدا »؟ یعنی آیا اجازه میدهی از تو پیروی کنم تا مرا تعلیم کنی ؟ او میگوید