ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
میدهند ، میدانستند که درباره افراد و اشخاص عصبیت به خرج میدهند ، حب و بغض شخصی را دخالت میدهند ، حق یکی را به دیگری میدهند . آنگاه فرمود « و اضطروا بمعارف قلوبهم الی ان من یفعل ما یفعلونه فهو فاسق لا یجوز ان یصدق علی الله و لا علی الوسائط بین الخلق و بین الله » . یعنی به حکم الهامات فطری عمومی که خداوند در سرشت هر کس تکوینا قرار داده میدانستند که هر کس که چنین اعمالی داشته باشد نباید قول او را پیروی کرد ، نباید قول خدا و پیغمبران خدا را با زبان او قبول کرد . در اینجا امام میخواهد بفرماید که کسی نگوید که عوام یهود این مسأله را نمیدانستند که نباید به قول علمائی که خودشان برخلاف دستورهای دین عمل میکنند عمل کرد . زیرا این مسأله ، مسألهای نیست که کسی نداند . دانش این مسأله را خداوند در فطرت همه افراد بشر قرار داده و عقل همه کس این را میداند . به اصطلاح اهل منطق ، از جمله قضایا قیاساتها معها است ، دلیلش با خودش است . کسی که فلسفه وجودیش پاکی و طهارت و ترک هوا و هوس است اگر دنبال هوا و هوس و دنیاپرستی برود ، به حکم تمام عقول باید سخن او را نشنید . بعد فرمود : « و کذلک عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر ، و العصبیة الشدیده ، و التکالب علی حطام الدنیا و حرامها ، و اهلاک من یتعصبون علیه و ان کان لاصلاح امره مستحقا ، و بالترفق بالبر و الاحسان علی من تعصبوا له و ان کان للاذلال و الاهانة مستحقا . فمن قلدمن عوامنا مثل هؤلاء فهم »