ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١
خود علمای اهل تسنن مثل ابن حاجب در " مختصر الاصول " که عضدی آنرا شرح کرده و تا این اواخر کتاب اصول رسمی جامع از هر بوده و شاید الان هم باشد ، و قبل از او غزالی در کتاب معروف " المستصفی " کلمه اجتهاد را به معنای خصوص اجتهاد رأی استعمال نکردند که در عرض کتاب و سنت قرار بگیرد ، بلکه به معنای مطلق جهد و کوشش برای به دست آوردن حکم شرعی به کار بردند که با این تعبیر بیان میگردد : استفراغ الوسع فی طلب الحکم الشرعی . به حسب این تعریف معنای اجتهاد به کار بردن منتهای کوشش در استنباط حکم شرعی از روی ادله معتبره شرعیه است ، اما اینکه ادله شرعیه معتبره چیست ؟ آیا قیاس و استحسان و غیره نیز از ادله شرعیه هست یا نیست ؟ مطلب دیگری است . از اینوقت علمای شیعه نیز این کلمه را پذیرفتند ، زیرا اجتهاد را به این معنی آنها قبول داشتند . این اجتهاد ، اجتهاد مشروع است . هر چند این کلمه در ابتدا در میان شیعه یک کلمه منفوری بود ولی بعد از آنکه تغییر معنا و مفهوم داد علمای شیعه تعصب نور زیدند و از استعمال آن خودداری نکردند . چنین به نظر میرسد که در بسیاری از موارد ، علمای شیعه مقید بودند که رعایت وحدت و اسلوب و هماهنگی با جماعت مسلمین را بنمایند . مثلا اهل تسنن اجماع را حجت میدانستند و تقریبا برای اجماع نیز مانند قیاس ، اصالت و موضوعیت قائلند و شیعه آن را قبول ندارد ، چیز دیگر را قبول دارد ، ولی برای حفظ وحدت و اسلوب ، نام آنچه را خودشان قبول داشتند اجماع گذاشتند . آنها گفته بودند ادله شرعیه چهار تا است : کتاب و سنت و اجماع و اجتهاد ( قیاس ) ، اینها گفتند : ادله شرعیه چهار تا است : کتاب و سنت و اجماع و عقل . فقط بجای قیاس