اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٥ - ١- سازمانهاى اطلاعاتى
منافقان را كه در لابلاى گيسوى خود پنهان كرده بود بيرون بياورد و تحويل دهد [١] و ماجراى استخبار حذيفه در جنگ احزاب از وضع دشمن و نفوذ در قلب لشكر آنها و آوردن اخبار آنها براى رسول اللّه در تاريخ اسلام معروف است. [٢]
از آيات قرآن مجيد استفاده مىشود كه اين مسأله در عصر انبياى گذشته نيز وجود داشته است و گاه به صورت اعجازآميز حتى از پرندگان براى آگاهى از اوضاع مناطق دور دست مانند آنچه در داستان سليمان و هدهد آمده استفاده مىكردند.
در حديثى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام مىخوانيم: «كانَ رَسُولُ اللَّهُ صلى الله عليه و آله اذا بَعَثَ جَيْشَاً فَاتَّهَمَ اميراً- يا فَاتَّهم اميراً- بَعَثَ مَعَهُمُ مِنْ ثِقاتِهِ مَنْ يَتَجَسَّسُ لَهُ خَبَرهُ؛ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله هنگامى كه لشكرى را مىفرستاد و اميرى بر آنها مىگماشت (كه ممكن بود گاهى مورد اتّهام واقع شود) همراه او يكى از افراد مورد اعتماد را مىفرستاد تا اخبار او را جستجو كرده و به رسول اللّه گزارش دهد». [٣]
در نهج البلاغه در نامه ٣٣ نهج البلاغه مىخوانيم كه امام اميرمؤمنان عليه السلام به قُشَمِ بنِ عباس فرماندار مكه چنين مىنويسد: «امَّا بَعْدُ فَانَّ عَينى بِالْمَغْرِبَ كَتَبَ الَىَّ يُعْلِمُنى انَّهَ وُجِّهَ الَى الْمُوسِمَ اناسٌ مِنْ اهلِ الشَّامِ، الْعَمْىِ الْقُلُوبِ ... الَّذِينَ يَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالباطِلِ وَ يُطيعُونَ الَمخْلُوقَ فِى مَعْصِيَةِ الخالِقِ ... فَاقِمْ عَلى ما فِى يَدَيْكَ قِيامَ الْحازِمِ الصَّلِيب؛ اما بعد مأمور اطلاعات من در مغرب (شام) برايم نوشته و مرا آگاه ساخته كه گروهى از مردم شام به سوى حج گسيل داده شدهاند، گروهى كوردل ... كه حق را با باطل مىآميزند، و از مخلوق در طريق نافرمانى خالق اطاعت مىكنند ... بنابراين مراقب منطقه خويش باش مراقبت شخصى دورانديش و نيرومند».
در حديث ديگرى از انس بن مالك نقل شده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ديده شود بَسْبُسه [٤] (شخصى از يارانش) را به عنوان مأمور اطلاعاتى فرستاد تا خبرهايى از قافله ابوسفيان براى او بياورد. [٥]
[١]. براى توضيح بيشتر به جلد ١٠ پيام قرآن، صفحه ٤٠٣ به بعد مراجعه فرمائيد.
[٢]. براى توضيح بيشتر به جلد ١٠ پيام قرآن، صفحه ٤٠٣ به بعد مراجعه فرمائيد.
[٣]. وسائل الشيعه، جلد ١١، صفحه ٤٤، حديث ٤.
[٤]. در بعضى از كتب بَسْبَسْ نقل شده، او بسبس بن عمرو است. (سيره ابن هشام، جلد ٢، صفحه ٢٦٥).
[٥]. سنن ابى داود، حديث ٢٦١٨.