اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٦ - غيبت در روايات اسلامى
٧- در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد زيانهاى فوق العاده معنوى غيبت چنين مىخوانيم: «مَنْ اغْتابَ مُسْلِماً اوْ مُسْلِمَةً لَنْ يَقْبَلَ اللَّه صَلاتَهُ وَ لا صِيامَهُ ارْبَعِينَ لَيْلَةً الَّا انْ يَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛ كسى كه غيبت مرد مسلمانى يا زن مسلمانى بكند خداوند نماز و روزه او را چهل شبانه روز قبول نمىكند مگر اين كه صاحب غيبت از او راضى گردد». [١]
٨- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: «مَنْ رَوى عَلى مُؤْمِنٍ رَوايَةٍ يُريدُ بِها شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرَوَّتِهِ لَيَسْقُطُ مِنْ اعْيُنِ النَّاسِ، وَ اخْرَجَهُ اللَّه مِنْ وِلايَتِهِ الى وِلايَةِ الشَّيْطانِ فَلا يَقْبَلُهُ الشَّيْطانُ؛ كسى كه سخنى درباره فرد با ايمانى نقل كند و هدفش اين باشد كه عيبى بر او نهد، و شخصيتش را در هم بشكند تا از چشم مردم بيفتد، خداوند او را از تحت سرپرستى خودش به تحت سرپرستى شيطان مىفرستد، و شيطان او را نمىپذيرد». [٢]
روشن است كه مصداق واضح روايت بالا شخص غيبت كننده است كه هدفش از غيبت عيب نهادن بر مؤمنين، و در هم شكستن شخصيت اجتماعى آنها است و چنين افرادى به قدرى گناهانشان عظيم است كه حتى شيطان از پذيرفتن ولايت آنها وحشت دارد».
٩- در حديث مناهى رسول اللّه صلى الله عليه و آله آمده است «نَهى عَنِ الْغَيْبَةِ وَ قالَ مَنْ اغْتابَ امْرَءً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نَقَضَ وَضُوئُهُ، وَ جاءَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفُوهُ مِنْ فِيِه رائِحَةٌ انْتَنُ مِنَ الْجِيفَهِ يَتَأَذَّئُ بِهِ اهْلُ الْمَوْقِفِ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله از غيبت نهى كرد و فرمود: كسى كه مسلمانى را غيبت كند، روزهاش باطل مىشود، و وضويش مىشكند، و روز قيامت از دهان او بويى خارج مىشود كه متعفّنتر از بوى مردار است، به گونهاى كه اهل محشر از آن ناراحت مىشوند». [٣]
١٠- اين بحث را با حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام پايان مىدهيم، هر چند رواياتى كه در اين زمينه باقى مانده بسيار بيش از آن است كه در بالا آورديم، اما آنچه در بالا آمد براى درك اهميت گناه غيبت كافى است فرمود: «ايَّاكَ وَ الْغَيْبَةَ فَانَّها تُمْقِتُكَ الَى اللَّهَ وَ النَّاسَ، وَ تَحْبُطُ اجْرَكَ؛ از غيبت بپرهيز كه تو را در پيشگاه خدا و مردم مبغوض مىكند، و اجر و پاداش تو را (در برابر اعمال صالحه) بر باد مىدهد». [٤]
[١]. بحارالانوار، جلد ٧٢، صفحه ٢٥٨، حديث ٥٣.
[٢]. اصول كافى، جلد ٢، صفحه ٣٥٨، حديث ١.
[٣]. وسائل الشيعه، جلد ٨، صفحه ٥٩٩، حديث ١٣.
[٤]. شرح غرر الحكم، جلد ٢، صفحه ٦٨٧، حديث ٢٦٣٢.