اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٣ - فلسفه شكرگزارى
عبادات- نتيجهاش به خود انسانها بازگشت مىكند، و اگر كمى دقّت كنيم فلسفه آن روشن مىشود.
كسى كه از نعمتهاى پروردگار قدردانى مىكند، خواه در دل باشد يا با زبان يا عمل، نشان مىدهد كه لايق نعمت است، خداوند حكيم نيز كارش همه جا از روى حكمت است، نه بدون دليل نعمتى را از كسى مىگيرد نه بىدليل نعمتى را به كسى مىبخشد، بنابراين هنگامى كه انسان در برابر نعمتهاى او شكرگزارى مىكند به زبان حال مىگويد من لايق شكر بيشترم و حكمت پروردگار ايجاب مىكند نه تنها آن نعمت را بر او پايدار كند بلكه افزون نمايد.
ولى فرد ناسپاس با زبان حال بىلياقتى خود را عرضه مىدارد و حكمت پروردگار ايجاب مىكند كه نعمت را از او بگيرد و اگر انسان روزى در صف شاكران بود، و روز ديگر به صف كفران كنندگان پيوست خداوند مطابق اين تغيير روش با او رفتار مىكند. «ذلِكَ بأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً انْعَمَها عَلى قَومٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِانْفُسِهِمْ وَ انَّ اللَّهَ سَمِيعُ عَلِيمٌ [١]؛ و اين به خاطر آن است كه خداوند هيچ نعمتى را كه به گروهى داده تغيير نمىدهد جز آنكه آنها خودشان را تغيير دهند، و خداوند شنوا و دانا است».
و اگر در آيات و روايات اسلامى شكر سبب دوام نعمت يا افزايش آن شمرده شده دليلش همين است. در حديثى اميرمؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: «بِالشُّكْرِ تَدُومُ النِّعَمُ؛ شكر سبب دوام نعمت است». [٢] و در حديث ديگر مىفرمايد: «ثَمَرَةُ الشُّكْرِ زِيادَةُ النِّعَمِ؛ ثمره شكر فزونى نعمت است». [٣]
اضافه بر اين هنگامى كه روح شكرگزارى در انسان پرورش يابد، از شكر خالق به شكر مخلوق مىرسد، و تشكر و سپاسگزارى در برابر خدمات و زحمات مخلوق انگيزه مؤثّرى مىشود براى حركت بيشتر در جامعه انسانى و شكوفا شدن استعدادهاى خلّاق و ظرفيتهاى وجودى اشخاص، و در نتيجه جامعه به پيش حركت مىكند.
[١]. انفال، آيه ٥٣.
[٢]. شرح فارسى غررالحكم، جلد ٣، صفحه ١٩٨.
[٣]. همان مدرك، صفحه ٣٢٨.