اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٥ - اجتماع گرايى و انزواطلبى در روايات اسلامى
رسيد. او را صدا زد و به او فرمود: «يا عُثمانُ انَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى لَمْ يَكْتُبْ عَلَيْنا الرَّهْبانيَّةَ، انَّما رَهْبانِيَّةُ امَّتِّى الْجِهادُ فى سَبيلِ اللَّهِ؛ اى عثمان! خداوند متعال وظيفه ما را رهبانيت قرار نداده، رهبانيت امّت من جهاد در راه خدا است» (اشاره به اين كه اگر مىخواهى ترك دنيا كنى، از يك طريق مثبت مانند جهاد در راه خدا و شهادت فى سبيل اللَّه ترك دنيا كن، نه به صورت منفى و منزوى شدن).
سپس درباره مرگ فرزندش به او دلدارى داد و فرمود: «آيا شادمان نمىشوى كه روز قيامت به هر درى از درهاى بهشت برسى فرزندت را در آنجا ببينى كه دامان تو را مىگيرد و نزد خدا تو را شفاعت مىكند» [١]
١١- شبيه اين معنى را در نهج البلاغه درباره يكى از ياران على عليه السلام مىخوانيم كه وقتى وارد «بصره» شد، به ديدن «علاء بن زياد حارثى» رفت، هنگامى كه خانه بسيار وسيع او را ديد تعجب كرد و فرمود: «خانهاى به اين وسعت در اين دنيا براى چه مىخواهى؟ نياز تو در آخرت به آن بيشتر است، سپس افزود، آرى مىتوانى به وسيله اين خانه به آخرت برسى به اين صورت كه مؤمنان را در آن مهمان كنى، صله رحم نمايى و حقوق لازم آن را بپردازى، اگر اين كار كنى، به وسيله آن به آخرت مىرسى».
در اينجا «علاء بن زياد» از برادرش «عاصم بن زياد» كه در نقطه مقابل او قرار داشت، سخن گفت و عرض كرد: يا امير المؤمنين! من از كار برادرم به شما شكايت مىكنم.
امام فرمود: «مگر چه شده؟»
عرض كرد: عبايى پوشيده و از دنيا كنارهگيرى كرده است.
امام فرمود: «او را نزد من حاضر كنيد.»
هنگامى كه خدمت حضرت آمد، به او چنين فرمود: «يا عُدَىَّ نَفْسِهِ، لَقَدْ اسْتَهامَ بِكَ الْخَبِيْثُ، اما رَحِمْتَ اهْلَكَ وَ وَلَدَكَ، ا تَرى انَّ اللَّهَ احَلَّ لَكَ الطَّيِّباتِ وَ هُوَ يَكْرَهُ انْ
[١]. بحار الانوار، جلد ٦٧، صفحه ١١٤.