اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - تفسير و جمع بندى
نبايد براى هميشه از خواب غفلت بيدار شود، و اين افكار خرافى و اعتقادات سخيف را از مغز خود بيرون بريزد.
آرى لجاجت و تعصّب، حجاب سخت و سنگينى است تا آنجا كه انسان را از واضحترين مسايل بى خبر مىكند.
جالب اين كه در آيه نخست مىگويد: «فَرَجَعُوا الى انْفُسِهِمْ؛ آنها بازگشت به عقل و وجدان خود كردند». تعبيرى كه حكايت از بيدارى و هوشيارى مىكند، ولى در آيه بعد مىگويد: «ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُؤُوسِهِمْ؛ آنها بر سرهاشان واژگون شدند». تعبيرى كه حاكى از عقب گردى جاهلانه و غير منطقى و خالى از فكر و انديشه است.
در ششمين آيه سخن از لجاجت بنى اسرائيل است، لجاجتى بى نظير و كم سابقه يا بىسابقه، در اين آيه و آيات قبل از آن، اشاره به داستان قتل مشكوكى كه در بنى اسرائيل رخداد مىكند، قتلى كه نزديك بود طوايف بنى اسرائيل را به جان هم بيندازد، و سبب جدال و خونريزى عظيمى شود.
موسى عليه السلام فرمود: من به فرمان خدا قاتل را به شما معرفى مىكنم، گاوى را ذبح كنيد و بخشى از بدن آن را به پيكر مقتول بزنيد خودش قاتل را معرّفى مىكند.
اين پيشنهاد عجيب مايه حيرت همه بنى اسرائيل شد و در عين حال مايه اميدوارى، جاى اين داشت كه هر چه زودتر بروند و دستور موسى عليه السلام را اجرا كنند و به غائله پايان دهند، ولى با نهايت شگفتى شروع به اشكال تراشى و لجاجت كردند، گاهى گفتند سنّ اين گاو چقدر بايد باشد؟ و گاهى پرسيدند رنگ آن چه باشد؟ گاه از نوع آن پرسيدند و گاه از كار آن؛ و به خاطر اين سؤالات بيجا شانس پيدايش گاو مورد نظر را لحظه به لحظه كمتر ساختند، و سرانجام با زحمت زياد و جستجوى بسيار گاوى را با آن اوصاف يافتند و به قيمت بسيار گزافى خريدند، در حالى كه اگر همان اول هر گاوى به دستشان مىافتاد ذبح مىكردند، مشكل حل بود، چرا كه اگر «مأمورٌ به» قيد و شرطى داشت مىبايست در مقام حاجت بيان شود، همان گونه كه