اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٣ - تفسير و جمعبندى
نعمت است كه در دو آيه فوق به آن اشاره شده و از تعبيرات اين آيه به خوبى مىتوان دريافت آنها كه هدايت و ضلالت را امرى اجبارى مىدانند، و آيات مربوط به آن را دليل بر جبر مىشمرند تا چه اندازه در اشتباهند.
آرى دروغ يكى از مهمترين عوامل گمراهى و بدبختى انسان است.
ممكن است مورد اين دو آيه دروغ بستن بر خدا، و انحراف از اصل توحيد بوده باشد، ولى مورد هرگز مُخَصِّص نيست، يعنى خصوصيت مورد مانع از عموميت حكم كلى كه در اين دو آيه وارد شده است نمىشود.
رابطهاى ميان دروغ و كفران نعمت كه در آيه اول آمده شايد از اين نظر است كه آنها نعمت وجود موسى عليه السلام را كه براى هدايتشان آمده بود كفران كردند و به تكذيبشان پرداختند. و رابطه ميان اسراف و دروغ از اين نظر است كه فرعونيان در مخالفت فرمان خداوند و ظلم بر بنى اسرائيل، و كشتن فرزندان آنها، راه اسراف را پيمودند و نبوّت موسى عليه السلام را تكذيب كردند.
در چهارمين آيه مورد بحث، سخن از منافقان است كه تظاهر به ايمان و عمل صالح مىكردند و همچون ثعلبة بن حاطب انصارى با خدا عهد و پيمان مىبستند كه اگر به روزى وسيعى دست يابند، نيازمندان را مورد حمايت و عنايت قرار دهند، ولى زندگى آنها نشان داد كه آنچه مىگفتند دروغ بود، خداوند مىفرمايد: اين عمل (پيمان شكنى) نفاق را در دلهايشان تا روزى كه خدا را ملاقات كنند برقرار ساخت (فَاعْقَبَهُمْ نِفاقاً فى قُلُوبِهِمْ الى يَوْمِ يَلْقَونَهُ).
سپس مىافزايد: «اين به خاطر آن است كه از پيمان الهى تخلف جستند و به خاطر آن است كه دروغ مىگفتند». (بِما اخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ).
گفتنى است كه تخلّف از عهدهايى كه با خدا بسته شده نوعى دروغ عملى است.
به هر حال آيه فوق با صراحت مىگويد شكستن عهد و پيمان الهى و دروغ گفتن روح نفاق را در دل انسان تا پايان عمر زنده نگه مىدارد، و چه كيفرى از اين بدتر.