اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٩ - سيره پيشوايان
١٠- در حالات امام على بن موسى الرضا عليه السلام و برخورد محبتآميز او با مردم چنين آمده است: يكى از ياران او مىگويد: من در خدمتش در مجلسى بودم در حالى كه گروه زيادى از مردم اجتماع كرده بودند و از مسائل حلال و حرام سؤال مىكردند، ناگهان مردى قد بلند و گندمگون بر او وارد شد و سلام كرد و گفت من يكى از دوستان شما، و از دوستان پدران و اجدادتان هستم، من از حج مىآيم، زاد و توشه خود را از دست دادهام و چيزى كه مرا به مقصدم برساند ندارم اگر صلاح بدانيد مبلغى به من بدهيد و مرا به شهر خود برسانيد، خداوند به من نعمت داده هنگامى كه به شهرم رسيدم آنچه را كه به من عطا فرموديد آن را از طرف شما انفاق مىكنم، چون من نياز به صدقه ندارم. فرمود بنشين خدا رحمتت كند سپس رو به مردم كرد و با آنها سخن مىگفت (و سؤالاتشان را جواب مىداد) تا پراكنده شدند و من با دو نفر ديگر در خدمتش بوديم، فرمود: اجازه بدهيد من به اندرون خانه بروم، برخاست و داخل اتاق خود شد، سپس برگشت و دست خود را از بالاى در بيرون آورد و صدا زد اين مرد خراسانى كجاست؟ فرمود: اين دويست دينار را بگير و براى هزينه سفرت از آن بهره بردارى كن و به آن تبرّك بجوى و چيزى از طرف من انفاق نكن. و هم اكنون برو كه مرا نبينى و من نيز تو را نبينم. هنگامى كه مرد خراسانى رفت، امام بيرون آمد، يكى از حاضران عرض كرد، فدايت شوم محبت زيادى درباره اين مرد كرديد، چرا خود را از آن پنهان نموديد؟ فرمود: مىترسيدم آثار ذلّت سؤال، در صورت او ببينم (مىخواستم شرمنده نشود). [١]
١١- در حالات امام جواد محمد بن على عليهما السلام آمده است كه يكى از يارانش مىگويد: خدمت آن حضرت بودم، گوسفندى از يكى از كنيزان آن حضرت گم شده بود، يكى از همسايهها را گرفته بودند و كشان كشان خدمتش آوردند و مىگفتند تو گوسفند ما را سرقت كردهاى. امام فرمود: دست از همسايگان ما برداريد، آنها گوسفند شما را سرقت نكردهاند، گوسفند شما در خانه فلان كس است برويد و آن را
[١]. فروع كافى، جلد ٤، صفحه ٢٣، حديث ٣، با كمى تلخيص.