اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨ - سيره پيشوايان
اين حديث نشان مىدهد كه امام صادق عليه السلام حتى در برابر دشمنان لجوج و نامؤدّب، با نرمش سخن مىگفت، و آنها را شيفته حسن خلق خود مىنمود.
٩- در حالات موسى بن جعفر عليهما السلام مىخوانيم، كه مردى از دودمان خليفه دوم، در مدينه بود كه امام را بسيار اذيت و آزار مىكرد، و به اميرمؤمنان على عليه السلام ناسزا مىگفت، بعضى از ياران امام عرض كردند اجازه بده او را به قتل برسانيم (و شرّ او را دفع كنيم).
امام عليه السلام با شدت از اين كار منع كرد و پرسيد جايگاه اين دشمن ما كجا است؟
عرض كردند در يكى از نواحى اطراف مدينه زراعت مىكند، امام سوار بر مركب شد و به سوى مزرعه او آمد و مشاهده كرد، او در مزرعه است امام با مركب خود وارد مزرعه شد، آن مرد فرياد كشيد چه كار مىكنى؟ زراعت ما را پايمال نكن. امام اعتنا نكرد و نزد او آمد و با خوش رويى و خنده فرمود چقدر خرج اين مزرعه كردهاى؟
عرض كرد: صد دينار، فرمود: چقدر اميد دارى از آن بهره بردارى كنى؟ عرض كرد:
علم غيب ندارم، فرمود: من مىگويم چقدر اميد دارى عائد تو شود، عرض كرد:
دويست دينار، امام فرمود: اين سيصد دينار را بگير و زراعت تو مال خودت آن مرد (شديداً تحت تأثير اين حسن خلق و كرامت نفس و محبت امام واقع شد و) برخاست و سر حضرت را بوسيد، امام بازگشت و به مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، ناگهان آن مرد را در مسجد يافت كه در گوشهاى نشسته، هنگامى كه چشمش به امام افتاد گفت: «اللَّهُ اعْلَمُ حَيثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ خدا آگاهتر است كه نبوت (و امامت) را در كجا قرار دهد».
يارانش به او گفتند داستانت چيست؟ تو قبلًا حرفهايى بر خلاف اين مىزدى، او با يارانش به تندى سخن گفت و آنها را نهى كرد و پيوسته به امام دعا مىكرد، امام به اصحاب خود كه قبلًا اراده كشتن او را داشتند فرمود: «كداميك از اين دو بهتر بود، كارى را كه شما قصد داشتيد، يا كارى كه من قصد داشتم». [١]
[١]. اعيان الشيعه، جلد ٢، صفحه ٧.