خرد گرايى در قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٧ - ٦/ ١ معناى جاهليت
دنيا چهره عبوس به مردم نشان مىداد و روى دَرهم، به آنان پشت كرده بود و روى خوش نشان نمىداد؛ ميوهاش آشوب بود، و خوراكش مردارِ گنديده، و لباس زيرينش بيم و هراس. و لباسِ رويين او، همه تيغ. شما مردم، قطعه قطعه شده بوديد؛ ديدههاى مردم جهان، همه نابينا و روزگار همه سياه؛ از خويشاوندان بريده، خون يكديگر را مىريختند و نوزادان دختر را زنده به گور مىكردند؛ زندگى خوش و آسايش و آرامش از ميان آنان رخت بربسته بود؛ نه از درگاه حق، اميد ثوابى داشتند و نه از قهر او مىترسيدند؛ زنده آنان، كورى پليد بود و مردهشان در لابه لاى آتش مىغلتيد. پس از اين، پيامبر صلى الله عليه و آله نسخهاى از كتابهاى پيشين را برايشان آورد و آنچه از حقّ و درستى در دست داشتند، تأييد كرد و حلال و حرام را به خوبى از هم جدا نمود.
١١٤٠. امام على عليه السلام: گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده خداست. او را با دينى كه شهرت عالمگير دارد، فرستاد... فرستاد او را در وقتى كه مردم مبتلا به فتنههاى بسيار بودند كه در آن، ريسمان دينْ پاره شده، ستونهاى ايمان و يقين متزلزل گرديده، اصل دين، مختلف و كارِ آن درهم و برهم بود. راه خارج شدن، تنگ شده، وسيلهاى براى هدايت نبود. پس رهنمايى و هدايت از بين رفته بود و كورى و گمراهى شيوع داشت؛ خداوند رحمان، نافرمانى شد و شيطان يارى شد؛ ايمان ذيل و ستونهاى آن، ويران گشته بود؛ آثار و نشانههايش تغيير كرده، راههاى آن خراب و نابود شده بود؛ مردم، پيرو شيطان بودند و در راههاى او قدم نهاده، به سرچشمههايش وارد مىشدند.
به كمك ايشان، حيلههاى او به كار افتاد و بيرق كفر و ضلالتش افراشته گرديد؛ در فتنههايى كه مردم را پايمال كرد و همگى در آن سرگردان و حيران و نادان و گرفتار بودند، در بهترين محل دنيا و ميان بدترين همسايهها. خواب آنان، بىخوابى و سرمه چشمانشان، گريه بود؛ در سرزمينى كه دهان داناى آن بسته و نادانش ارجمند بود.
١١٤١. امام على عليه السلام: گواهى مىدهم كه جز خداى يگانه، خدايى نيست و گواهى مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده و پسنديده و برگزيده اوست؛ چيزى به پايه فضلش نمىرسد و فقدانش جبرانپذير نيست. شهرها پس از گمراهى