گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٩٤
٩٢١.شرح نهج البلاغة : آن گاه ، بيست هزار نفر از عراقيان با حسين عليه السلام بيعت كردند ؛ ولى بعدا به او نيرنگ زدند و در حالى كه بيعتش بر گردنشان بود ، بر وى خروج كردند و او را كشتند . پس از آن ، ما اهل بيت ، همواره خوار گشته ايم و مورد ستم قرار گرفته ايم ، كنار زده شده ايم ، اهانت شده ايم ، محروم گشته ايم ، كشته شده ايم ، ترسانده شده ايم و بر خون خود و خون دوستدارانمان در امان نبوده ايم . و دروغگويان منكر [ منزلت ما] ، به خاطر دروغ و انكارشان ، جايگاهى به دست آوردند كه به وسيله آن ، در هر شهرى به حاكمان خويش و قاضيان جور و كارگزاران نابه كار ، تقرّب مى جويند و احاديث ساختگى و دروغ برايشان خوانند و از ما چيزهايى نقل مى كنند كه نگفته ايم و انجام نداده ايم تا ما را در بين مردم ، مبغوض سازند . شدّت و اوج اين كارها در زمان معاويه ، پس از شهادت حسن عليه السلام بود كه شيعيان ما در هر شهرى كشته شدند و با صِرف گمان ، دست ها و پاهايشان قطع شد و هر كس كه از او به عنوان دوستدار ما يا مرتبط با ما ياد مى شد ، زندانى گشت يا اموالش به غارت رفت و يا خانه اش ويران شد . و پيوسته گرفتارى هاى ما ، تا زمان عبيد اللّه بن زياد (قاتل حسين عليه السلام ) رو به شدّت و افزايش بود . سپس حَجّاجْ سر رسيد و با شدّت تمام شيعيان را كشت و با هر گمان و تهمتى آنان را به مجازات رساند . كار به جايى رسيد كه اگر به كسى «زِنديق» يا «كافر» مى گفتند ، برايش دوست داشتنى تر از آن بود كه به وى «شيعه على» بگويند . نيز چنان شد كه افراد خوش نام ـ كه شايد به واقع ، پرهيزگار و راستگو هم بودند ـ در فضيلت برخى از زمامداران گذشته،احاديثى بزرگ و شگفتْ نقل مى كردند، حالْ آن كه خداوند متعال ، هرگز چنين فضيلت هايى را براى ايشان نيافريده بود و نه آنان چنين بودند و نه چنين اتّفاق افتاده بود. آنان مى پنداشتند كه اين احاديث ، حق اند؛ زيرا بسيارى از كسانى كه به دروغگويى و يا كم پَروايى شناخته نمى شدند ، آنها را روايت كرده بودند» . ابو الحسن ، على بن محمّد بن ابى سيف مداينى ، در كتاب الأحداث آورده است