گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٥
٧٠٣.مولانا ، از عرفا و شعراى نامدار قرن هفتم ، مى سر {٠ پس بگفت آن نو مسلمانِ ولى از سر مستى و لذّت با على ٠} {٠ كه : بفرما يا امير المؤمنين تا بجنبد جان به تن در ، چون جنين ٠} {٠ باز گو ، اى بازِ پر افروخته با شَه و با ساعدش آموخته ٠} {٠ باز گو ، اى بازِ عنقا گير شاه اى سپاه اِشكَن به خود ، نى با سپاه ٠} {٠ امّت وحدى يكى و صد هزار باز گو ، اى بنده بازت را شكار ٠} {٠ در محلّ قهر ، اين رحمت ز چيست؟ اژدها را دست دادن ، راه كيست؟ ٠} {٠ گفت : من تيغ از پى حق مى زنم بنده حقّم ، نه مأمور تنم ٠} {٠ شير حقّم ، نيستم شير هوا فعل من بر دين من باشد گوا ٠} {٠ من چو تيغم وان زننده ى آفتاب «ما رميتَ إذ رميتَ» در حِراب ٠} {٠ رخت خود را من ز رَه برداشتم غير حق را من عدم انگاشتم ٠} {٠ من چو تيغم پُر گهرهاى وصال زنده گردانم نه كشته در قتال ٠} {٠ سايه ام من ، كدخدايم آفتاب حاجبم من ، نيستم او را حجاب ٠} {٠ خون نيوشد گوهر تيغ مرا باد از جا كى برد ميغ مرا؟ ٠} {٠ كَه نِيَم ، كوهم ز صبر و حلم و داد كوه را كى در رُبايد تندباد؟ ٠} {٠ آن كه از بادى رود از جا ، خسى است زان كه باد ناموافق ، خود بسى است ٠} {٠ باد خشم و باد شهوت ، باد آز بُرد او را كه نبود اهل نياز ٠} {٠ باد كبر و باد عُجب و باد حلم بُرد او را كه نبود از اهل علم ٠} {٠ كوهم و هستىّ من بنياد اوست ور شوم چون كاه ، بادم باد اوست ٠} {٠ جز به ياد او نجنبد ميل من نيست جز عشق اَحَد ، سرخيل من ٠} {٠ خشم ، بر شاهان شه و ما را غلام خشم را من بسته ام زير لگام ٠} {٠ تيغ حلمم گردن خشمم زده است خشم حق بر من چون رحمت آمده است ٠} {٠ غرق نورم ، گر چه سقفم شد خراب روضه گشتم ، گرچه هستم بوتراب ٠} {٠ چون در آمد علّتى اندر غزا تيغ را ديدم نهان كردن سزا ٠} {٠ تا «أحبّ للّه » آيد نام من تا كه «أبغض للّه » آيد كام من ٠} {٠ تا كه «أعطى للّه » آيد جود من تا كه «أمسك للّه » آيد بود من ٠}