گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٠٠
٤٧٣.الأخبار الموفّقيّات ـ به نقل از على بن صالح ـ خطيبِ خوارج گفت : امّا بعد ؛ اى على! آن گاه كه ما به داورى روى آورديم ، مرتكب كفر شديم . پس اگر تو [ نيز ]همانند ما توبه كنى ، ما با تو و از توايم ؛ و اگر خوددارى كنى ، ما يكْ پارچه به تو اعلان جنگ مى كنيم ، كه همانا خداوند ، خيانت پيشگان را دوست نمى دارد . على عليه السلام گفت : «تندبادى شما را فراگيرد و از شما هيچ كس باقى نمانَد! آيا پس از ايمان آوردنم به خدا و جهادم در راه او و هجرتم همراه پيامبر خدا ، به كفر اقرار كنم؟! اگر چنين كنم ، به گم راهى در مى افتم و از رهيافتگان نيستم . امّا به جماعتى سبُكْ مغز و بى خِرَد ، مبتلا شده ام ، و خداست آن كه از او يارى مى توان خواست» . [١]
ج ـ برافراشتن پرچم اَمان
٤٧٤.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابوسَلَمه زُهْرى ـ: على عليه السلام ، پرچم اَمان را به دست ابو ايّوب برافراشت . ابو ايّوب ، آنان را ندا داد : هر يك از شما كه دست به قتل نزده و متعرّضِ كسان نشده باشد و زير اين پرچم آيد ، در امان است ؛ و هر كه از شما به كوفه يا مدائن روان شود و از اين جماعت جدا گردد ، [ نيز ]در امان است . پس از آن كه به قاتلان برادرانمان از ميان شما دست يابيم ، ما را نيازى به ريختن خون شما نيست . فَروَة بن نوفل اشجعى گفت : به خدا سوگند ، نمى دانم چرا با على مى جنگيم . جز اين نمى انديشم كه بازگردم تا در جنگ با او يا دنباله روى از وى ، بصيرت يابم . سپس با پانصد سوار روان گشت تا در بندنيجين [٢] و دَسْكره فرود آمد . جماعتى ديگر هم برون آمده ، پراكنده شدند و در كوفه جاى گرفتند . نزديك به يكصد تن هم به على عليه السلام پيوستند . و اينان ، در جمع ، چهار هزار تن بودند . و دو هزار و هشتصد تن از خوارج با عبد اللّه بن وَهْب ماندند . [٣]
[١] الأخبار الموفّقيّات : ص٣٢٥ ح١٨١ .[٢] شهرى مشهور در كنار نهروان در ناحيه جبل و از توابع بغداد است (معجم البلدان : ج ١ ص ٤٩٩) .[٣] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٨٦ .