گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٦
٤٦٨.تاريخ الطبرى ـ به نقل از حميد بن هلال ، پس از بيان اين كه خوار گسيل داشت تا صحّت اخبار رسيده را دريابد و آنچه را مى بيند ، بدون كتمان ، به وى كتبا گزارش كند . پس حارث حركت كرد ، چندان كه به نهر رسيد تا از حال آنان آگاه گردد . خوارج به جانب وى روى كرده ، او را كشتند . خبر به امير مؤمنان و مردم رسيد . جماعت نزد او برخاسته، گفتند: اى اميرمؤمنان! چرا اينان را پشت سرمان وا مى گذارى تا بر اموال و خانواده هاى ما چنگ اندازند ؟ ما را به سوى اين قوم روان ساز . پس هر گاه از كار خود با ايشان فارغ شويم ، به سوى دشمن شامى مان رهسپار مى گرديم . اشعث بن قيس كِنْدى نزد وى برخاست و همين سخن را گفت . (مردم مى پنداشتند كه اشعث با خوارج همرأى است ؛ زيرا وى در نبرد صِفّين ، گفته بود : شاميان انصاف داده اند كه ما را به كتاب خدا فرا خوانده اند ؛ امّا آن گاه كه از على عليه السلام خواست تا به سوى آنان حركت كند ، مردم دريافتند كه وى با خوارج همرأى نيست) . پس على عليه السلام بر همين نظر استوار شد و فرمانِ حركت داد . [١]
ب ـ اردوى امام عليه السلام در دو فرسنگىِ نهروان
٤٦٩.الفتوح : على عليه السلام روان شد تا در دو فرسنگىِ نهروان فرود آمد . پس غلامش را فرا خوانْد و به وى گفت : «به سوى اين قوم مَركَب بران و از جانب من به ايشان بگو : چه چيز شما را وا داشت تا بر من بشوريد؟ آيا در حكمرانى بر شما راه اعتدال را فرو نهادم؟ آيا در تقسيم بيت المال براى شما عدل نورزيدم؟ آيا حقّ شما از بيت المال را ميانتان تقسيم نكردم؟ آيا به خُردِتان مهر نورزيدم و بزرگتان را حرمت ننهادم؟ آيا نمى دانيد كه من شما را به بندگى نگرفتم و مالتان را [ به اين و آن ]نبخشيدم؟ و بنگر كه آنان چه پاسخى به تو مى دهند . اگر دشنامت دادند ، شكيبايى كن . مبادا كه به هيچ يك از ايشان پاسخ دهى!» . پس غلام حركت كرد تا نزد آن جماعت در نهروان رسيد و به ايشان گفت كه على عليه السلام ، او را به چه فرمان داده است . خوارج به وى گفتند : نزد امير خود بازگرد كه ما
[١] تاريخ الطبرى : ج٥ ص٨٢ .