گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٨
٣٨٢.تاريخ الطبرى ـ در گزارش نامه امام على عليه السلام به معاويه و و بدان مى نگريستند . سپس به خانه هاى خويش رفتند و دانستند كه معاويه ، مخالف است. مرد عبسى رفت تا بر على عليه السلام وارد شد . طومار را به وى داد. وقتى [ على عليه السلام ]مهرش را شكست در درون آن نوشته اى نديد، به فرستاده [ معاويه] فرمود : «چه خبر؟» . گفت : در امانم؟ فرمود : «بلى . فرستادگان در امان اند و كشته نمى شوند». گفت : قومى را پشت سر گذاشتم كه جز به انتقام ، رضايت نمى دادند. فرمود : «از چه كسى؟». گفت : از خودت! من شصت هزار پيرمرد را پشت سر نهادم كه زير پيراهن عثمان ، گريه مى كردند؛ پيراهنى كه براى آنان نصب شده بود و بر منبر دمشق ، كشيده شده بود. فرمود: «خون عثمان را از من مى خواهند؟! مگر من مانند عثمان ، ستمديده [ و خون باخته] نيستم؟ بار خدايا! در پيشگاه تو از خون عثمان ، برائت مى جويم». [١]
ه ـ تعيين فرماندار براى شام و فرستادن او
٣٨٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از محمّد و طلحه ـ: على عليه السلام كارگزارانش را به شهرها فرستاد و سهل بن حُنَيف را به سوى شام فرستاد. سهل ، حركت كرد و چون به منطقه تبوك رسيد ، سوارانى او را ديدند . گفتند : كيستى؟ گفت : اميرم . گفتند : بر كجا؟ گفت : بر شام. گفتند : اگر عثمانْ تو را فرستاده، خوش آمدى و اگر ديگرى تو را فرستاده است، باز گرد .
[١] تاريخ الطبرى : ج٤ ص٤٤٣ .