گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٠
٦٩٩.او از شاعران بزرگ قصيده سراست و مى گويد : ٠ حسد آمد همگان را ز چنان كار از او بِرَميدند و رميده شود از شير ، حمير ٠ ٠ او سزايد كه وصى بود نبى را در خلق كه برادرْش بُد و بِنْ عم و داماد و وزير . [١] ٠
د ـ سنايى غزنوى (م ٥٤٥ ق)
٧٠٠.شاعر سالك ، سنايى غزنويى ، مى سرايد : {٠ كار عاقل نيست در دل ، مِهر دلبر داشتن جان نگين مُهر مِهر شاخِ بى برداشتن ٠} {٠ از پىِ سنگين دلِ نامهربانى روز و شب بر رُخ چون زر ، نثار گنج گوهر داشتن ٠} {٠ چون نگردى گِرد معشوقى كه روز وصل او بر تو زيبد شمع مجلس ، مِهر انور داشتن؟ ٠} {٠ هر كه چون كَركَس به مردارى فرو آورد سر كى تواند همچو طوطى طَبعِ شكّر داشتن؟ ٠} {٠ رايت همّت ز ساق عرش بر بايد فراشت تا توان افلاك زير سايه پَر داشتن ٠} {٠ تا دل عيسىّ مريم باشد اندر بند تو كى روا باشد دل اندر سُمّ هر خر داشتن؟! ٠} {٠ يوسف مصرى نشسته با تو اندر انجمن زشت باشد چشم را در نقش آزر داشتن ٠} {٠ احمد مُرسَل نشسته كى روا دارد خِرَد دل اسير سيرت بوجهل كافر داشتن؟ ٠} {٠ بحر پُر كشتى است ، ليكن جمله در گرداب خوف بى سفينه ى نوح نتوان چشمِ معبر داشتن ٠}
[١] ديوان ناصر خسرو (تصحيح : سيد نصر اللّه تقوى ، تهران : اميركبير ، ١٣٤٨ش) : ص١٩٤ .