گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٧٤
٧٠٣.مولانا ، از عرفا و شعراى نامدار قرن هفتم ، مى سر {٠ او خَدو انداخت بر رويى كه ماه سجده آرد پيش او در سجده گاه ٠} {٠ در زمان ، انداخت شمشير آن على كرد او اندر غزايش كاهلى ٠} {٠ گشت حيران آن مبارز زين عمل از نمودنْ عفو و رحمِ بى محل ٠} {٠ گفت : بر من تيغ تيز افراشتى از چه افكندى ، مرا بگذاشتى؟ ٠} {٠ آن ، چه ديدى بهتر از پيكار من تا شدى تو سست در اِشكار من؟ ٠} {٠ آن ، چه ديدى كه چنين خشمت نشست تا چنين برقى نمود و باز جَست؟ ٠} {٠ اى على كه جمله عقل و ديده اى! شمّه اى وا گو از آنچه ديده اى ٠} {٠ تيغ حلمت جان ما را چاك كرد آب علمت خاك ما را پاك كرد ٠} {٠ باز گو دانم كه اين اسرار هوست زان كه بى شمشيرْ كشتن ، كار اوست ٠} {٠ صانع بى آلت و بى جارحه واهب اين هديه هاى رايحه ٠} {٠ صد هزاران مى چشاند روح را كه خبر نبْوَد دهان را ، اى فتى! ٠} {٠ صد هزاران روح بخشد هوش را كه خبر نبْوَد دو چشم و گوش را ٠} {٠ باز گو ، اى بازِ عرش خوش شكار تا چه ديدى اين زمان از كردگار ٠} {٠ چشم تو ادراك غيب آموخته چشم هاى حاضران بر دوخته ٠} {٠ راز بگشا ، اى على مرتضى اى پس سوء القضا ، حُسن القضا ٠} {٠ يا تو وا گو آنچه عقلت يافته است يا بگويم آنچه بر من تافته است ٠} {٠ از تو بر من تافت ، چون دارى نهان مى فشانى نور ، چون مَه ، بى زبان ٠} {٠ از تو بر من تافت ، پنهان چون كنى بى زبان ، چون ماه ، پرتو مى زنى ٠} {٠ ليك اگر در گفت آيد قرصِ ماه شبْروان را زودتر آرد به راه ٠} {٠ چون تو بابى آن مدينه ى علم را چون شعاعى آفتاب حلم را ٠} {٠ باز باش ـ اى باب ـ بر جوياى باب تا رسد از تو قشور اندر لُباب ٠} {٠ باز باش ـ اى باب رحمت ـ تا ابد بارگاه ما «لهُ كفوا أحد» ٠} {٠ هر هوا و ذرّه اى خود منظرى است ناگشاده كى بُود ، آن جا درى است ٠} {٠ تا بنگشايد درى را ديده بان در درون هرگز نگنجد اين گمان ٠} {٠ چون گشاده شد درى ، حيران شود مرغ اميد و طمع ، پرّان شود ٠}