گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٦
١٢٠.مسند ابن حنبل ـ به نقل از بَراء بن عازب ـ گفتند : چرا. پس دست على عليه السلام را گرفت و فرمود : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا! دوستش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!». پس از آن، عمر، او را ديدار كرد و گفت : اى پسر ابو طالب، مباركت باد! تو مولاى هر مرد و زن باايمان شدى. [١]
ه ـ خاطرات ياران پيامبر صلى الله عليه و آله از ماجراى غدير
١ . ابو سعيد خُدْرى
١٢١.تاريخ دمشق ـ به نقل از عبد اللّه بن شريك، از سهم بن حصين اسد: من و عبد اللّه بن علقمه ، كه روزگارى از دشنامگويان به على عليه السلام بود، به مكّه وارد شديم. به او گفتم : آيا مى خواهى با ابو سعيد خدرى ديدارى تازه كنيم؟ گفت : آرى. پس نزد او رفتيم. [ عبد اللّه بن علقمه] گفت : آيا فضيلتى درباره على شنيده اى؟ گفت : آرى. چون برايت نقل كردم، آن را از مهاجران و انصار و قريش هم بپرس. پيامبر خدا ، روز غدير خم برخاست و بيان رسايى كرد و فرمود : «اى مردم! آيا اختيار من به مؤمنان، از خود آنها بيشتر نيست؟». گفتند : چرا. سه بار اين سخن را تكرار كرد و آن گاه فرمود : «اى على! نزديك بيا». پس، پيامبر خدا دو دست او را بالا برد ـ تا آن جا كه به سفيدى زير بغلشان نگريستم ـ و سه بار فرمود : «هر كه من مولاى اويم، على مولاى اوست». عبد اللّه بن علقمه گفت : تو خودت اين را از پيامبر خدا شنيدى؟ ابو سعيد گفت : آرى ، و به گوش ها و سينه اش اشاره كرد و گفت : دو گوشم آن را شنيد و دلم آن را حفظ كرد.
[١] مسند ابن حنبل: ج ٦ ص ٤٠١ ح ١٨٥٠٦ .