گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١
٤٤٤.الطّرائف ـ به نقل از ابو رافع ـ گفت : «پسرم! اگر خداوند به علم خويش با آفريدگانش رفتار مى كرد ، ديگر با پيامبران ، براى ايشان حجّت نمى آورْد» . [١]
ب ـ سفارش ابن عبّاس به ابو موسى
٤٤٥.مروج الذّهب : در سال ٣٨ [ هجرى] ، دو داور در دَومَة الجَندَل (و برخى گفته اند : در جايى ديگر ، چنان كه پيش تر اختلاف نظر در اين باب را آورديم) ديدار كردند . على عليه السلام ، عبد اللّه بن عبّاس و شُريح بن هانى هَمْدانى را با چهارصد مرد روانه كرد كه ابو موسى اشعرى در ميان ايشان بود . معاويه ، عمرو بن عاص را فرستاد كه با وى شُرَحْبيل بن سِمْط ، همراه چهارصد مرد بودند . آن گاه كه جماعت به جاىِ گردهمايى نزديك شدند ، ابن عبّاس به ابو موسى گفت : همانا على به دليل وجود فضيلتى در تو ، به داورشدنت رضايت نداده است و سرآمدان بر تو فراوان اند ؛ امّا مردم از پذيرفتن [حكميتِ ]جز تو سر باز زدند و من گمان مى كنم كه اين [گزينش] ، از روى [تقدير] بدى است كه براى آن گزينندگان اراده شده است . و [ بدان كه ]زيركِ عرب ، طرف مذاكره تو قرار گرفته است . هر چه را فراموش كردى ، اين را از خاطر مبر كه على آن كسى است كه بيعت كنندگان با ابو بكر و عمر و عثمان ، با وى بيعت كرده اند و هيچ ويژگى اى در او نيست كه از خلافت دورش كند ؛ و در معاويه نيز هيچ ويژگى اى نيست كه به خلافت سزاوارش سازد . [٢]
ج ـ سفارش معاويه به عمرو بن عاص
٤٤٦.البيان و التّبيين : معاويه به عمرو بن عاص گفت : اى عمرو! همانا عراقيان ، على را به تعيين ابو موسى ناچار كردند ؛ امّا من و شاميان به انتخاب تو خشنوديم .
[١] الطرائف : ص٥١١ .[٢] مروج الذهب : ج٢ ص٤٠٦ .