گزيده دانش نامه اميرالمؤمنين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣
٤٧.الإرشاد: متعال يارى بخواه» . على عليه السلام ، سرِ پيامبر صلى الله عليه و آله را به دامن گرفت و ايشان از حال رفت . پس فاطمه عليها السلامخود را بر او افكند و به صورتش مى نگريست و ناله مى زد و مى گريست و مى گفت : ٠ سپيدرويى كه از ابرها با روى او باران مى طلبند فريادرس يتيمان ، پناه بيوه زنان . ٠ پس پيامبر صلى الله عليه و آله چشمانش را گشود و با آواى ضعيفى گفت: «دخترم! اين گفته عمويت ابوطالب است . آن را مگو، بلكه بگو : «و محمّد ، جز پيامبرى نيست كه پيش از او هم پيامبرانى بوده اند . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، از عقيده خود باز مى گرديد؟» » . [١] فاطمه عليها السلام زمانى دراز گريست و پيامبر صلى الله عليه و آله به او اشاره كرد كه نزديك آيد . فاطمه عليها السلامنزديك شد و پيامبر صلى الله عليه و آله رازى را به او گفت كه چهره اش شكفت . سپس در حالى كه دست راست امير مؤمنان در زير چانه پيامبر خدا بود، روحش پَر كشيد . پس آن (دست) را بالا آورد و بر صورت خود كشيد . سپس ، او را رو به قبله نمود و چشمانش را بست و جامه اش را به رويش كشيد و به تدبير امور پيامبر صلى الله عليه و آله پرداخت . [٢]
٤٨.كنز العمّال ـ به نقل از حذيفة بن يمان ـ: در بيمارى منجر به فوت پيامبر خدا به نزدش رفتم . او را ديدم كه به على عليه السلام تكيه زده بود . خواستم على عليه السلام را دور كنم و خود به جايش بنشينم. پس گفتم: اى ابوالحسن ! مى بينم كه امشب خسته شده اى . كاش كنار مى رفتى تا يارى ات مى كردم! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «او را واگذار . او از تو به جايش سزاوارتر است» . [٣]
[١] آل عمران : آيه ١٤٤ .[٢] الإرشاد : ج١ ص١٨٥ .[٣] كنز العمّال : ج١٦ ص٢٢٨ ح٤٤٢٦٦ .